چپتر 1621: زندگی و مرگ (بخشِ ۳)
0لیث ابتدا چشمِ سیاه را نشانده بود تا بهمحضِ ادغامِ دومیکرد چشمِ دیگر با عصا، انرژیهای نکرومنسیِ جاری در دستگاهِ گردشِ مانا جلویهستهٔ پوسیدنِ چشمانِ شیطانی را بگیرد و عنصرِ نورِ کریستالِ نقرهای تغذیهشان کند.
لیث مجبور بود فورانهای آتش و یخی را کهفراهم چشمها رها میکردند مهار کند، تا اینکه بخشی از جریانِمیشه انرژیِ ششعنصری شوند و عصا را بهعنوانِ بدنِ جدیدشان بشناسند.
لیث با استفاده از جادویبرابرِ روح عصا را به دستِدوم سولوس داد و پرسید: «نظرت چیه؟»
سولوس جواب داد: «معرکهست. حتی بدونِ هیچ افسونی، میتونهدوم جریانِ ثابتی از انرژی برام فراهم کنه که فقط باقابلیت یه جرقه از نیروی زندگیم، دقیقاً شبیهِ مانای خودم میشه.»
«باید عصای فرزانه رو دور از چشمهٔدستهٔ مانا امتحان کنم، ولی قابلیتِ فیلتر کردنِمقاومتِ امضای انرژیِ موگار همین الانش هم بینظیره.»
تیستا پرسید: «اینهیچ چه فرقی باثابتی استفاده از نشاطبخشی داره؟»
سولوس جواب داد: «تأثیرِ نشاطبخشی بهمرور کم میشه، چون بدندوم هم از فشارِ مانا و هم از عوارضِ دریافتِ امضایقابلیت انرژیِ موگار آسیب میبینه. با این عصا، تنها مشکلم فشارِ مانائه.»
سپس لیث چهار دسته رون روی عصا اعمال کرد. دستهٔاثرِ اول امضای انرژیاش را تقویت میکرد تا جریانِ مانای سرچشمهگرفته ازنهتنها کریستالهای روی عصا، مقاومتِ کمتری در برابرِ روندِ جادوآهنگری نشان دهد.
دستهٔ دوم اثرِ هر هستهٔ کاذبی را که قصد داشت در یک هستهٔکریستالهای نیرو سرهم کند، تقویت میکرد. این رونها به آرتیفکت قابلیت میدادند که نهتنهاداشت افسونهای تکیاش را موقتاً تقویت کند، بلکه اثرِ ترکیبیِ آنها را هم بالا ببرد.
دستهٔ سوم انرژیِ اضافی را در مواقعی که اجرای پشتسرهمِ طلسمهای زیاد باعث اضافهبارِزندگیم عصا میشد، پخش میکرد. این رونها همچنین به چوب کمک میکردند تا در برابرِقابلیتِ طلسمهای دشمن دوام بیاورد و فشارِ وارد بر هستهٔ نیروی تقویتشده را کاهش دهد.
به لطفِ این سه دسته رون، عصای فرزانه حالا میتوانست چندیناثرِ افسون را همزمان فعال کند، بیآنکه باری روی دوشِ سولوس بگذارد،نهتنها و بدین ترتیب ضعفِ او در اجرای بدنی را جبران میکرد.
همچنین به عصا و کاربرشروندِ اجازه میدادند ذخایرِ انرژیشان رااثرِ سریعتر از حالتِ عادی بازیابی کنند.
اما دستهٔ چهارمِ رونها چیزی بود که لیث و سولوس از یکیسرچشمهگرفته از غنیمتهایشان در اورگاماکا ساخته بودند و آن را با دادههای بهدستآمدهکاذبی از تماشای عصای ژنرال وورگ و آتونگ در میدانِ نبرد ترکیب کرده بودند.
این رونها بهخودیخود هیچ اثری نداشتند و حتی به هستهٔ نیرو همجرقه متصل نمیشدند. در نگاهِ اول فقط مشتی رونِ تصادفی و بسیار پیچیده بهامتحان نظر میرسیدند، اما با نگاهی دقیقتر میشد فهمید که همگی به آرایهها مربوطاند.
چوبِ ایگدراسیل به قابلیتِ ترکیبِ طلسمها معروف بود و لیث قصد داشت ازکاذبی همین ویژگی بهره ببرد. هروقت سولوس میخواست آرایهای بچیند، با فعال کردنِ رونهایبلکه حکشده روی عصا، در زمان و انرژیِ لازم برای بافتنِ پیچیدهترین رونها صرفهجویی میکرد.
این کار زمان و تمرکزِروندِ لازم برای اجرای رایجترین انواعِاثرِ آرایهها را بهشدت کاهش میداد.
سولوس درحالیکه عصا را از مانایش لبریز میکرد، دایرهای طلایی در هواسرچشمهگرفته کشید. چند رون از سطحِ عصا جدا شدند و به دایره پیوستندکاذبی تا فضاهای خالیای را که او عمداً جا گذاشته بود، پر کنند.
بهمحضِ کامل شدنِ توالیِافسونی رونها، هگزاگرامِ سیلوروینگ بالایبرام آزمایشگاهِ جادوآهنگری پدیدار شد.
سولوس گفت: «بهخوبیِمقاومتِ عصای وورگ نیست،روندِ ولی برای شروع خوبه.»
لیث چکشِ جادوآهنگریاش را برداشت و گفت: «تیستا، فریا. بکشید عقب و ازقصد جاتون تکون نخورید. این مرحلهٔ آخره.» سپس چکش را از مانا پر کردترکیبیِ و آن را به کورهٔ آدامانت کوبید تا قدرتِ تقویتیاش را فعال کند.
همزمان، سولوس چکشِ خودش را برداشت و دایرهٔ جادوآهنگری را پدیدمیکرد آورد. انرژیِ جهان از چشمهٔ مانای زیرشان فضای اطرافِ عصا رااثرِ پر کرد، تا جایی که هوا از شدتِ نیرو به ترقتوروق افتاد.
«لعنتی، این اصلاً نشونهٔ خوبی نیست.» سولوس وقتی دید حضورِ کریستالهافقط و چشمها مهارش را به هم ریخته است، این را گفت.فرزانه انگار عصای فرزانه گرسنگیِ سیریناپذیری داشت که مدام دایره را تخلیه میکرد.
«اگه همینجوری پیش بره، انرژیِ بیش از حد بهدهد چوب فشار میاره و باعث میشه خُرد و متلاشی بشه.آرتیفکت اصلاً دلم نمیخواد تواناییهای احیای جادوی آفرینش رو امتحان کنم.»
مجبور شد از نیروی ارادهاش استفاده کندنشان تا مهارِ دایرهٔ جادو را به دست بگیردنیرو و نگذارد انرژیِ جهان به درونش مکیده شود.
لیث با پیروی از آموزههای پنجمینکرد فرمانروای شعلهها، سرِ فرصت هستههای کاذبسرچشمهگرفته را یکی پس از دیگری میساخت.
لیث از کرهٔ آدامانت در اورگاماکا آموخته بود که بهترین راهفقط برای بهحداقلرساندنِ مقاومتِ ناشی از همجوشیِ چند هستهٔ کاذب درونِ یکفرزانه هستهٔ نیرو، این است که آنها را عمداً ناپایدار نگه دارد.
تاوار سیناک پس از بررسیِ فنِ بیترا دریافته بود که درست همانطور که با انتخابِداشت هستههای کاذب با افسونهای مشابه میشد کاری کرد تا مجموعهرونها بهجای یکی بر همهٔ هستههایببرد کاذب اثر بگذارند، میشد اصلِ مشابهی را در ساختِ هستههای نیرو هم به کار برد.
این ترفند بهشدت نبوغآمیز بود.
فنِ جادوآهنگریِ سیناک ایجاب میکرد هستههای کاذبی با بیشترین رونِ مشترکِ ممکن انتخابکریستالهای شوند و عمداً به شکلِ ناقص ساخته شوند. هر یک از آنها بایدداشت تمامِ رونهای منحصربهفردِ خودش را میداشت، اما فاقدِ بخشی از رونهای مشترک میبود.
این کار هستههای کاذب را ناپایدار میکرد و تمرکز و مانای عظیمی از جادوآهنگرزندگیم میطلبید تا فقط جلوی محوشدن یا منفجرشدنشان را بگیرد. با این حال، بهمحضِ اینکهقابلیتِ جادوگر برای تشکیلِ هستهٔ نیرو آنها را روی هم میانداخت، روندِ کار بیدردسر پیش میرفت.
سختترین بخشِ ساختِ هستهٔ نیرو این بود که هرچهدهد قدرتِ هر هستهٔ کاذب بیشتر میبود، همپوشانیِ کاملشان تارونها زمانِ همجوشی و تبدیلشدن به یک هسته، دشوارتر میشد.
علاوه بر آن، یک آرتیفکتِ واقعاًجادوآهنگری قدرتمند هرگز فقط از چند هستهکاذبی استفاده نمیکرد، بلکه دستکم دوازده هسته میطلبید.
هدف از پالایشِ فلزهای جادویی این بود که بتوانند افسونهای بسیاری راسرچشمهگرفته تاب بیاورند، در حالی که هدف از ساختِ هستهٔ نیرو این بودکاذبی که چنین طلسمهایی را درست مانندِ یک جادوگر با هم ترکیب کند.
یک جادوآهنگرِ خوب با ترکیبِ این دو ویژگی میتوانست آرتیفکتهاییکنه به قدرتمندیِ صاحبشان بسازد. ساختِ هستهٔ نیرو تنها از چندباید هستهٔ کاذب، هدردادنِ موادِ مرغوب و وقتِ جادوآهنگر به حساب میآمد.
با این حال، ترکیبِ چندین هستهٔ کاذبِ قدرتمند تا مدتها کاری بس عظیمکاذبی به شمار میرفت. کاری که فقط نگهبانان، جادوگرانِ صاحبِ برج، یا کسانی که حاضرترکیبیِ بودند روشهای ساختشان را با شاگردانِ بسیاری به اشتراک بگذارند، از پسِ آن برمیآمدند.
دستکم تا زمانی که پنجمینروندِ فرمانروای شعلهها کشفش را بااثرِ بقیهٔ موگار به اشتراک گذاشت.
به لطفِ فنِ او، هستههای کاذبِ ناپایدار مقاومتِ ناچیزی در برابرِ روندِ همجوشیکریستالهای نشان میدادند، زیرا رونهای نداشتهشان را به دست میآوردند و به ثبات میرسیدند. تنهانیرو زمانی که هستهٔ نیرو کاملاً شکل میگرفت، توالیِ رونِ تمامِ هستههای کاذب کامل میشد.
این رویه دافعهٔ میانِ افسونهای مختلف را کاهش میداد؛ نه فقط به این دلیل که رونهایشبیهِ جاافتاده مانندِ قطعاتِ پازل درونِ هستههای کاذبِ مختلف جا میگرفتند و آنها را کنارِ هم نگهموگار میداشتند، بلکه به این دلیل که امضاهای انرژی و خواصشان را نیز با یکدیگر هماهنگ میکرد.