چپتر 1334: سیخونک و بالشت (بخشِ ۲)
0فالوئل یک چوبدستیِ نقرهای به نالرونددست داد که برخلافِ چوبدستیهای متعلق بهگرفتنش جادوآهنگرهای سلطنتی، کریستالی بنفش روی دستهاش داشت.
فریا که آنقدر ترسیده بود کهکردنشون نمیتوانست سؤالی درستوحسابی یا بدتر ازردیابی آن، اتهامی مطرح کند، پرسید: «چی؟ چطور؟»
هیدرا شانه بالا انداخت ومحافظت گفت: «جادوگرانِ بدلی تنها کسانی نیستندرست که میتونن با تقلید یاد بگیرن.
«بهمحض اینکه از وجودِ چوبدستیهایکردنشون جادوآهنگریِ سلطنتی باخبر شدم، کاربرابرِ روی این پروژه رو شروع کردم.
«دیدنِ اینکه شما تو کلاسهام ازشون استفاده میکردید، برای فهمیدنِ طرزِ کارشونگرفتنش کافی بود، چون من میتونم از جادوی روح استفاده کنم و یهوقتی جادوآهنگرِ باتجربهام. پیدا کردنِ راهی برای شبیهسازیِ اثراتشون فقط به زمان نیاز داشت.»
لیث پرسید:همهٔ «میشه یهبدونِ نگاهی بهش بندازم؟»
فالوئل به نالروند اشاره کرد که چوبدستی را بدهد. نالروند با بیمیلی این کار را کرد.اما فالوئل گفت: «البته. بههرحال قصد دارم اونو با شورا به اشتراک بذارم. این بهمون اجازه میده شاگردامونمانایی رو تو همهٔ رشتهها بدونِ بیدار کردنشون محک بزنیم، واسه همین در برابرِ ردیابی ازش محافظت نکردم.»
از دست دادنِ اسباببازیِ جدیدش درستمحک بعد از گرفتنش حسِ بدی داشت،ازش اما آدمِ محتاج حقِ انتخاب نداشت.
چوبدستیِ فالوئل نسخهٔ بهبودیافتهٔ ابزارِ جادوآهنگرهای سلطنتی بود. وقتیجدیدش نشان زده میشد، انرژیِ جهانِ داخلِ کریستال را به ماناییانتخاب با همان امضای مالکش تبدیل میکرد، درست مثلِ چکشِ فریا.
به لطفِ این ویژگی، چوبدستی میتوانستکردنشون از طلسمهای اربابش پشتیبانی کند و مصرفِازش مانا را برای طلسمهای ردهپایین کاهش دهد.
لیث به دخترها گفت: «اینمحافظت شگفتانگیزه! خیلی بهتر از مالِ شماست.»درست و صدای لعنت فرستادنشان را درآورد.
فالوئل تعظیمِ کوتاهی به او کرد و گفت: «ممنون. من اینو بهعنوانِازش یه وسیلهٔ آموزشی مخصوصِ جادوگرانِ بدلی که نمیتونن از نشاطبخشی استفاده کنن ساختم.آدمِ اینجوری، آدمایی مثلِ نالروند باید بتونن تو تمریناتِ پایه پابهپای شما پیش بیان.»
فریا پرسید:ردیابی «نمیشه ما همنکردم یکی داشته باشیم؟»
فالوئل به هررشتهها کدامشان یک چوبدستیکردنشون داد و گفت: «البته.»
«اما هیچکدومتون اجازه ندارید اونو از اینجا بیرون ببرید. اگه یه سربازِ پادشاهیگرفتنش چوبدستیِ منو ببینه، مجبور میشید یا منشأش رو توضیح بدید و به دستِنشان من کشته بشید، یا به خیانت متهم بشید و انجمن شما رو بکشه.»
«حالا که درستوحسابی مجهز شدید، بیاید قبل از شروعِ کارِ اصلی، یهازش مرورِ سریع روی جادوی روح داشته باشیم. چند نفر از شما سعیاما کردید خودتون طلسمهای روح بسازید؟» بهجز نالروند، همه دستشان را بالا بردند.
«چند نفرتونردیابی موفق شدید؟» همهٔنکردم دستها پایین آمد.
نالروند با صدای بلند گلویش را صاف کرد و پیامِ واضحِ «خفه شو» را بهنکردم لیث رساند. لیث گفت: «من سعی کردم جادوی روح رو همونطور که با استادیِ نور انجامنسخهٔ میدم ببافم... اما جواب نداد. جادوی روح نمیتونه بدونِ یه داربستِ عنصری خودش رو حفظ کنه.
«علاوه بر اون، پدید آوردنِ مانای کافیدست برای یه طلسم زمانِ زیادی میبره، درحسِ حالی که کوچیکترین تداخلی اونو به هم میریزه.»
فالوئل از بقیهٔ کلاس پرسید: «کاملاً درسته. وگرنه برای یادگیریِ استادیِردیابی نور به چند جلسه درس نیاز نداشتم و همهٔ بیدارشدههایی که میتوننبدی از طلسمهای روح استفاده کنن هم استادِ نور میشدن. شما دخترا چطور؟»
فلوریا گفت: «من سعی کردمنکردم جادوی روح رو شبیهِ طلسمهایدرست جادوآهنگری ببافم، اما همیشه شکست میخورد.»
فالوئل دستی به سرش کشید و گفت: «دلیلش اینه که طلسمهای جادوآهنگری ازازش شیئی که روش اجرا میشن بهعنوانِ داربست استفاده میکنن. تو در واقع تو ساختنِمحتاج طلسمهای جدید موفق شدی، فقط قبل از اینکه بتونن اثری داشته باشن محو شدن.»
فریا به خودش و کویلا اشاره کرد و گفت: «ما موفق شدیم وقتی داخلِحسِ حاشیه بودیم چندتا از رونهای جادوی روح رو کشف کنیم. با این حال، حتیمیشد با کمکِ موگار هم نتونستیم راهی برای اجرای حتی طلسمهای ردهٔ ۱ پیدا کنیم.»
فالوئل آنها را تشویق کرد و گفت: «آفرین! بابتِ نبوغتون بهتون تبریک میگم،محافظت اما هیچوقت نمیتونستید موفق بشید چون یاد گرفتنِ یه رون مثلِ یاد گرفتنِمحتاج یه کلمهٔ واحده، در حالی که برای ساختنِ یه طلسم، دستورِ زبان هم مهمه.»
«با این حال ناامید نشید. بهلطفِ تلاشهاتون، هر کدوم از شمابعد درسهای ارزشمندی یاد گرفتید که پایههای جادوتون رو قویتر کرده. چیزیبهبودیافتهٔ که امروز بهش میگید شکست، فردا شما رو به بزرگترین موفقیتتون میرسونه.
«با این اوصاف، اینم از طلسمهای ردهٔ ۱ جادوی روح که امروز یاد میگیرید.»محافظت فالوئل انگشتِ اشارهٔ راستش را بهسمتِ کفِ دستِ چپش گرفت. گلولهای سبز و زمردینحقِ به دیوارهٔ زمردینِ نازکی بهاندازهٔ یک دستمال برخورد کرد و طنینی نقرهای به وجود آورد.
نالروند بابرابرِ تعجب پریدازش وسطِ حرفش: «همین؟»
انتظار داشت جادوی روحِ افسانهای و دستنیافتنیبزنیم حتی در ردهٔ ۱ هم اثرهای عظیمینکردم داشته باشد، درست مثلِ جادوی آشوب یا پوسیدگی.
فالوئل با پوزخند گفت: «واسه کسیدست که اصلاً نمیدونه الان چی دیده، حرفایحسِ شجاعانهای زدی، عقلکل. اسمِ طلسمِ تهاجمی سیخونکه.»
ضربه باعث شد نالروند از درد دولامحک شود. با وجودِ بدنِ عضلانی و تمریناتش،محافظت حس کرد کسی لگدی به شکمش کوبیده است.
«اسمِ طلسمِ دفاعی بالشه. لیث، تو قویترین فردِ کلاسی. ممکنهجدیدش با تمامِ توانت یه مشت بهم بزنی؟» فالوئل به دستِانتخاب چپش که در هالهای زمردین پوشیده شده بود، اشاره کرد.
لیث در حالی که بیشترین نیرویی رابزنیم که میتوانست بدونِ استفاده از همجوشیِ عنصری جمعدست کند به کار میگرفت، با خودش فکر کرد:
مهم نیست اسمشبدونِ چقدر مسخرهست، اینمحک طلسم نمیتونه ساده باشه.
«این دیگه چه کوفتیه؟» لحظهای که مشتشچون به دستِ فالوئل رسید، طنینِ نقرهای تنها چیزیکردنِ بود که نشان میداد ضربهای وارد شده است.
لیث هیچ ضربهای حس نکرد و فالوئل هم یک میلیمتر جابهجابرای نشد. حتی اختلافِ جرمِ میانشان هم نمیتوانست توضیح دهد که چطور دستِپیدا او به این راحتی در برابرِ قویترین مشتِ لیث مقاومت کرده بود.
حس میکرد کسی ترمزِ دستیِ بازویش را کشیده است،گرفتنش در حالی که دستش از میانِ کفی به روانیِنسخهٔ آب و در عینِ حال به نرمیِ ابریشم میگذشت.
لیث بارها و بارها حمله کرد، اما هرواسه بار مشتش جلوی مانعِ نازک متوقف میشد، انگاردادنِ که در آخرین ثانیه ضربهاش را پس میکشید.
«خیلی خب، کافیه. میتونی برگردی سرِ جات.چون ممنون بابتِ کمکت.» لیث با بهتزدگی تعظیمِپیدا کوتاهی کرد که فالوئل هم پاسخش را داد.
«شاگردای من، این جادوی روحه. طلسمِ سیخونک سرعتِ جادوی باد، سختیِ خاک و قدرتِ مخربِ تاریکی رومیتونم قرض میگیره. در عوض، بالش تواناییِ جادوی نور برای بازآرایی و ترمیم رو قرض میگیره، از جادویبهش آتش استفاده میکنه تا انرژیِ جنبشی رو به گرما تبدیل کنه و با جادوی آب فوراً خنثیاش میکنه.»
کلاس یکصدا گفت:دست «صبر کن، چی؟جدیدش اونا طلسمهای سهعنصریان؟»
فالوئل سر تکان داد و گفت: «اصلاً اینطور نیست. آتش و آب همدیگه رو خنثی میکنن واسباببازیِ تاریکی هم آرومآروم خاک رو فرسایش میده. جادوی روح چیزی نیست جز قدرتِ هر شش عنصر که بازده نیروی زندگیتون در تعادل نگه داشته میشه، برای همین تمامِ ویژگیهای اونا و حتی بیشتر رو هم داره.
«سیخونک و بالش هر کدوم از سه عنصر استفاده میکنن، پس با تسلط روی اوناکردنِ میتونید روی تمامِ جنبههای پنهان در جادوی روح مسلط بشید. برای اجرای اونا، باید یادبدهد بگیرید چطور ویژگیهای یه عنصرِ خاص رو بدونِ از بین بردنِ تعادلِ جادوی روح تقویت کنید.»
با حرفهای فالوئل،شروع چیزی در ذهنِ لیثکلاسهام و سولوس جرقه زد.
آنها چنان یکصدا پرسیدند که انگار پیوندِدرست ذهنیشان هرگز قطع نشده بود: «این دقیقاً مثلِحقِ تقویتِ یه عنصر توی یه کریستالِ سفید نیست؟»
فالوئل سر تکان داد و گفت: «هیچ ایدهای ندارمهمین که چطور دربارهٔ همچین فنِ جادوآهنگریِ پیشرفتهای میدونید، ولی آره.درست دقیقاً همونطوری کار میکنه. جادوی روح شبیهِ یه کریستالِ سفیده.»