چپتر 2504: فصل 2504
0«میخوای مطمئن بشی که شیاطینبرنمیگردن اول رهبرِ ارتشِ هیولاها رومیکنه پیدا میکنن و زندهش نگه میدارن.»
لیث با پوزخندی تلهپاتیک پاسخ داد: «معلومه دیگه، شرلوک. نمیتونیم ریسکدربیاری کنیم که یه جادوگرِ قوی یا یه شلیکِ شانسی از یهاینه سرباز، سواریت رو ازت بگیره. چرا میپرسی؟ فکر میکردی دارم چیکار میکنم؟»
سولوس ریز خندید: «خب، با اون پیشرویِ کُند و انتخابِ عجیبِانداختنِ طلسمهات، فکر کردم داری مثلِ طاووس برای خودت میخرامی و لفتشهست میدی تا تلافیِ بیرون انداختنِ من رو سرِ مردمِ نسرا دربیاری.»
لیث اعتراف کرد و باعث شد سولوس سرخ شود: «اونم هست. ولی هدفِ اصلیمیکردند اینه که هیولاها رو اونقدر کُند بکشیم تا رهبرشون بفهمه شکست خوردن و دستورِکمک عقبنشینی بده. نمیتونم همینطوری بذارم بچههای گلموس بعد از اینکه شیاطین محاصرهشون کردن، فرار کنن.»
«اینطوری بوی تله رو حس میکنن و تا وقتی نفهمنمیکنه قضیه چیه، به پایگاهشون برنمیگردن. فقط کسی که داره برای جونشتنگ فرار میکنه، وقت نداره متوجهِ یه انگشترِ سنگی تو جیبش بشه.»
سولوس گفت:میخرامی «دلم برای اینتلافیِ تنگ شده بود.»
«منم دلممثلِ برات تنگبرای شده بود.»
در حینِ صحبت، لحظهای از پیشروی دستبرنداشتند برنداشتند و برای پیدا کردنِ رهبرِ دشمن،میکردند وضعیت را با واحدهای مختلفِ شیاطین بررسی میکردند.
سربازانِ نسرا از درگیری با دشمن دست کشیده بودند، امامیکنه با وجودِ دستورِ سروان نفورس، گاردها بهکُندی عقبنشینی میکردند، زیرااین داشتند به غیرنظامیان کمک میکردند تا مناطقِ اشغالشده را تخلیه کنند.
هیولاها آویزهای بُعدی به همراه داشتند که آنها را با آذوقهٔ غذاییِاعتراف یافتشده در فروشگاهها و اجسادِ انسانهایی که کشته بودند، پر میکردند. برایبکشیم آنها، پناهگاهی پر از آدم هیچ تفاوتی با انباری پر از غلات نداشت.
در واقع، به دلیلِ قحطی و جیرهبندیِ غذا، در نسرا تعدادِانداختنِ آدمها از غذا بیشتر بود. حالا که حضورِ شیاطین به آنهاهست محافظت میبخشید، سربازان جانِ شهروندان را بر جانِ خودشان ترجیح میدادند.
گاردهای شهر بهمحضِ اینکه گروهی ازدست مردم را به جای امنی میرساندند، برایبررسی جستوجوی بازماندگان به داخلِ منطقهٔ نبرد برمیگشتند.
اوضاع خرابه. اریونِ فومور در حالیفقط که با شش چشمِ عنصریاش نبرد رامتوجهِ از بالا بررسی میکرد، با خود اندیشید.
جادوگرانِ پادشاهی که با وجودِ بیفایده بودنِ بیشترِ طلسمهایشان سرسختانه دردربیاری برابرِ او مقاومت کرده بودند، ناگهان میدان را خالی کرده واینه برای پوشش دادنِ عقبنشینیِ خود، رگباری از آتش و صاعقه شلیک میکردند.
قبل از اینکه اون چیزای سیاه همهجا سبز بشن، نقشه داشت مثلِسرِ ساعت کار میکرد. وقتی با چشمِ سیاهش روی یک بلوکِ شهر تمرکزهدفِ کرد، اریون توانست موقعیتِ تودههای انرژیِ تشکیلدهندهٔ بدنِ شیاطین را دقیقاً مشخص کند.
این کار نهتنها تخمینِ تقریبی از تعدادشان به او میداد، بلکهواحدهای اجازه میداد حرکاتشان را دنبال کند و نگاهی اجمالی به استراتژیشاننفورس بیندازد. تنها چند ثانیه طول کشید تا بفهمد چه اتفاقی دارد میافتد.
اول، اون هیولاهای سایهای جلوی پیشرویمون رو گرفتن و حالا دارن مثلِ گلهٔمتوجهِ گاو ما رو یه جا جمع میکنن. فومور میتوانست ببیند که رفقایش بهحینِ سمتی که فقط در ظاهر تصادفی به نظر میرسید، به عقب رانده میشوند.
شیاطین تمامِ مسیرهای عقبنشینی بهجز یکی را قطع کرده بودند، بهطوری که در گرماگرمِ نبرد، هیولاهای بازگشته آنقدر درگیرِ نجاتِ جانشاناصلی بودند که متوجهِ تله نشدند. لیث به وارگریو و بقیه دستور داده بود کسانی را که مقاومت میکردند بکشند و کسانیکنن را که عقبنشینی میکردند زنده بگذارند، به این امید که در میانشان کسی را پیدا کند که سولوس را حمل میکرد.
اما اریونمثلِ قضیه رابرای بسیار شومتر میدید.
میخوان ما رو تو یه جا جمع کنن تا بتونن با اون طلسمهای ردهٔ ۵ لعنتیشون همه رو با یه ضربهسروان نابود کنن! اون چیزای سیاه حتی از آدما هم بدترن، فقط برای حفظِ چند تا ساختمون دارن با برادرای من موشانسانهایی و گربه بازی میکنن. دندان روی جگر گذاشت و افکارش لبریز از نفرت نسبت به کسانی شد که آنها را شکنجهگر میپنداشت.
با این حال همهچیز از دست نرفته. دفاعِ سرسختانهٔ آدما از خونههاشون باعث شد آویزامونسنگی پر از گوشت بشه، در حالی که بازارِ کشاورزا هم پر از میوه و سبزیجاتدست بود. اونقدر که امید داشتم گیرمون نیومد، اما بیشتر از حدِ نیازمون به دست آوردیم.
اگه بقیهٔ واحدها هم اندازهٔ ما جمع کرده باشن، اونقدر غذا داریم کهکرد به یه منطقهٔ دیگه مهاجرت کنیم و از نو شروع کنیم، قبل از اینکهشکست طعمهٔ عطشِ خونِ حالتِ سقوطکردهمون بشیم و واسه یه تیکه نون همدیگه رو بکشیم.
اما اگه آدما تونسته باشن پسشون بزنن یا اگه من محصولمون روسرِ از دست بدم، این اتفاق نمیافته! فومور با خشم بال زد وهدفِ با استفاده از طلسمِ پرواز و جادوی همجوشی سرعتش را بالا برد.
هر تیم از هیولاها یک جمعکننده با آویزِ نشانخورده داشت که وظیفهاش جمعآوریِ غذامیکردند بود، در حالی که بقیه میجنگیدند. بقیهٔ واحد باید به هر قیمتی از جمعکننده محافظتمناطقِ میکردند و اگر شکست میخوردند، یکی از آنها باید آویز را برمیداشت و نشان میزد.
تا زمانی که بیشترِ جمعکنندههابرنمیگردن یا دستکم آویزهای بُعدیشان بهمیکنه خانه برمیگشتند، مأموریتها موفقیتآمیز بود.
همانطور که لیث پیشبینی کرده بود، بیشترِ کسانی کهمردمِ برای حمله داوطلب شده بودند، به نسلهای قدیمیتر وهست ناقصتر تعلق داشتند که برای داشتنِ فرزند نالایق شمرده میشدند.
کلنی منابعِ محدودی داشت و آنها تنها برای کسانی به کار میرفتند که مانندِ اریون بیشترین پتانسیل راباعث نشان میدادند. او یکی از معدود فومورهای طبیعی بود که از بالورهای بازگشته متولد شده بود و به میدانِهمینطوری نبرد فرستاده شده بود تا نیروها را رهبری کند و در صورتِ وقوعِ بدترین حالت، آویزهای بُعدی را برگرداند.
فرزندانِ گلموس میدانستند که یورشِ دوم به شهرهای پادشاهی به اندازهٔ یورشِ اول موفقیتآمیز نخواهدسربازانِ بود و یورشِ سوم تنها مرگ را برایشان به ارمغان میآورد. به همین دلیل تااشغالشده جایی که میتوانستند صبر کرده بودند تا پیش از حملهٔ دوباره، خیالِ انسانها راحت شود.
همچنین به همین دلیلپایگاهشون بود که باید تاداره جای ممکن دور میشدند.
امیدوار بودند از این راه با مقاومتِانداختنِ کمتری روبهرو شوند و از گروههای جستوجویباعث شورا که روزبهروز به مخفیگاهشان نزدیکتر میشدند، بگریزند.
خیلی نزدیکیم که نیروهای زندگیمون رو بینقص کنیم. خیلی نزدیک. کاش فقطسرِ یکم دیگه وقت داشتیم. اریون به همان کلماتی فکر کرد که گلموس دهههااصلی به آنها میگفت تا کارهایش را توجیه کند و برای جنگیدن قدرت بیابد.
جونِ چندتا آدم در برابرِ بقای کلِ گونهها چه ارزشی داره؟ اگهمختلفِ فقط اون چهار نژاد اینقدر خودخواه نبودن، میتونستیم تو صلح کنارِ هم زندگیزیرا کنیم. این فقط سهمِ اوناست برای نجاتِ ما، چه خوششون بیاد چه نیاد!
فومور بال زد و به دلِ نبرد شیرجه رفت و تیغهٔ لوکریاس رامتوجهِ با تبرِ افسونشدهاش دفع کرد. شیطانِ سقوطکرده بدنِ نیرومندِ یک هاتی را گرفتهحینِ بود و شش چشم داشت، اما با این حال چند متر عقب رانده شد.
چشمِ زردِ اریون جرقهٔ آذرخشی طلایی تولید کرد که به فومور، تجهیزاتش وکرد تمامِ کسانی که آنجا بودند نیرو بخشید و قدرتشان را سه برابر کرد.بفهمه علاوه بر آن، شمشیرِ لوکریاس، پراید، با لایهای ضخیم از یخ پوشیده شد.
این کار افسونهای تیغه را خنثی کرد ومیدی هستههای کاذبش را تخلیه کرد، طوری که فرقیاعتراف با یک تکه آدامانتِ تصفیهشده و تیز نداشت.
پراید در ابتدا از روی نامِ دخترش، گیلی،کردنِ نامگذاری شده بود، اما پس از اینکه باعثِدرگیری چند سوءتفاهم شد، نامِ سلاح را تغییر داده بود.