چپتر 1700: فصل 1700
0همزاد با چنگالهایش ضربهای زد و تنها وقتی میلیمترهاگیج از کنارِ صورتش گذشتند، جیرنی متوجه شد که اینبشکافند موجودات به جای انگشت، پنج دمِ کوچکِ اسکورپیکور دارند.
جیرنی با خود فکر کرد: «دیروز مانوهار بهمون گفت کهچگالیش این چیزا فقط میتونن ظاهرِ یکی رو کپی کنن. هیچوقتبرای حرفی از تواناییِ ترکیب و تقلید از جانورانِ امپراطور نزد!»
سوزنهای باقیماندهاش را به شکلِ میلهٔ یک سلاحِ نیزهای سرِبهراحتی هم کرد تا ضربهٔ بعدی را دفع کند، اما بهمحضِچگالیش اینکه قدرتِ موجود را حس کرد، فهمید که حریفش نیست.
عقب پرید و از تکانهٔ برخوردبرگشت استفاده کرد تا کمی فاصله بگیردحملاتم و کنتس را هم با خود بکشد.
همزاد با صدایی شبیهِ قلقلِ آب گفت: «زن رو بدهاجازه به من یا باهاش بمیر!» کلماتش شفقتی را نشان میداد کهروی جیرنی نه انتظارش را داشت و نه برایش احترامی قائل بود.
یک ثانیه پیش از آنکه او و هدفشموجودی گیر بیفتند، جیرنی یکی از افسونهای پرشمارِ سوزنهاولی را فعال کرد تا آنها را به دستش برگرداند.
سوزنها پالسهایی از جادوی آب رها کردندداد که بدنِ مایعِ همزاد را منجمد کرد، همراهحملاتم با جادوی تاریکی که قدرتش را تحلیل برد.
تأثیرِ ترکیبیِ این دو عنصر همزاد را گیجپوستِ کرد و به سوزنها اجازه داد در مسیرِمیتونه برگشت بهراحتی پوستِ سنگمانند و سختش را بشکافند.
جیرنی با خود فکر کرد: «حملاتم شاید فقط روی موجودی که میتونهمسیرِ چگالیش رو به ارادهٔ خودش تغییر بده موج بندازه، ولی همین موجهاچگالیش حتی برای یه صدمِ ثانیه هم که شده، میتونن یه فرصت ایجاد کنن.»
سوزنها در واقع سوراخهای بزرگی در سرِ موجود باز کرده وارادهٔ کورش کرده بودند. علاوه بر این، لحظهای که سوزنها به سلاحِ نیزهایفرصت برخورد کردند، آن را بلندتر کرده و تیغهای خمیده در انتهایش ساختند.
جیرنی نیزه را در دهانِ همچنان بازِ همزاد فروبرگشت کرد و آن را به تکهیخی تبدیل کرد کهموجودی از شدتِ جادوی تاریکیِ تزریقشده در آن، سیاه شده بود.
موجود تلوتلو خورد،اجازه اما این برایبرگشت متوقف کردنش کافی نبود.
همزاد جفتپای جدیدی از سینهاش رویاندتأثیرِ و از آنها استفاده کرد تا جلویبرگشت افتادنش را بگیرد و حتی سریعتر شود.
جیرنی نیزهاش را به سمتِ یکی از پاهایموجودی او پرتاب کرد، آن را به زمین میخکوبولی کرد و در لایهای ضخیم از یخ پوشاند.
با این حالترکیبیِ میدانست که ایناجازه وضعیت دوام نمیآورد.
جیرنی دستور داد: «فرارداد کن احمق!» و کنتسپوستِ با کمالِ میل اطاعت کرد.
همزاد حتی به خودش زحمت نداد عضوش را آزادگیج کند. فقط آن را قطع کرد و پیش ازبشکافند آنکه شکارش بتواند ده قدم دور شود، عضوِ دیگری رویاند.
وضعیتِ اوریونسنگمانند هم بهتربشکافند از این نبود.
او جادوگر بود و میتوانست ازاجازه حلقههای نگهدارندهٔ جادو استفاده کند، اماسنگمانند این حلقهها تفاوتِ چندانی ایجاد نمیکردند.
موجودِ روبهرویش هر چیزی پایینتر از ردهٔ ۴پوستِ را بیاثر میکرد، اما استفاده از چنین طلسمِمیتونه قدرتمندی باعثِ مرگِ همهٔ حاضران از جمله مارکی میشد.
زرهی که به تن داشت، همان افسونهای تقویتکنندهٔ بدنِ زرهِاجازه جیرنی را داشت و این تنها دلیلی بود که آنها میتوانستندروی پابهپای همزادهایی که با همجوشیِ عنصری تقویت شده بودند، پیش بروند.
سپر و شمشیرش در برابرِ دشمنی که میتوانست هرمیتونه چند تا عضو که میخواست برویاند و حتی آنهاموجها را به ارادهٔ خود دراز کند، فایدهٔ چندانی نداشت.
اوریون مدام سعی میکرد بُردِ حملاتِ همزادداد را بسنجد، اما هر بار که موضعبشکافند میگرفت، میدید که این بُرد بیشتر میشود.
بدتر از همه، موجود اهمیتِ چندانی به او نمیداد و روی مارکیحملاتم تمرکز کرده بود؛ در نتیجه اوریون مجبور بود مثلِ فرفره بچرخد تاهمین حملاتی را که از هر طرف سعی در دور زدنش داشتند، دفع کند.
حتی پس از فعال کردنِ گاردِ کامل، اغلب مجبور میشد بینِداد دفاع از خودش یا بیلین یکی را انتخاب کند و ضرباتِموجودی زیادی را فقط برای زنده نگهداشتنِ اربابِ شهر به جان میخرید.
حتی جیرنی هم نمیتوانست از یک جسدروی بازجویی کند و سلطنتیها باید هویتِ کسیموج را که مخفیانه پادشاهی را غارت میکرد، میفهمیدند.
تنها نقطهٔ امید این بود که همزادها به دلیلِبرگشت هستههای ضعیفشان، به جادوی ردهٔ ۲ محدود بودند کهموجودی این موضوع روی مهارتشان در جادوی همجوشی هم تأثیر میگذاشت.
علاوه بر این، آنها جرم و قدرتِبهراحتی یک جانورِ امپراطور را داشتند، اما فاقدِ تجربهٔموجودی نبردِ لازم برای استفادهٔ درست از آنها بودند.
ثرود تا جای ممکن آنها را آموزش داده بود، اما با توجه بهبرگشت تعدادِ زیادِ فرمهای ممکنی که بدنِ کایمریک میتوانست به خود بگیرد و زمانِخودش محدودی که در اختیار داشت، همزادها در مقایسه با زوجِ ارناس مبارزانی تازهکار بودند.
تازهکارهایی با دستوپاهای بیشمار، بدونِ اندامهای حیاتی و وزنیمیتونه چندصد کیلوگرمی، که باعث میشد هر یک از حملاتِموجها بیامانشان به سنگینیِ گاوِ نری در حالِ یورش باشد.
فلسهای اژدها حریفِ شمشیرش، گریملوک، نمیشدند. با این حال، هر بار کهسنگمانند اوریون عضوی را قطع میکرد، قسمتِ قطعشده بهسادگی به جلو کشیده میشدموج و از رخنهای که ضدحملهٔ بینقصِ اوریون ایجاد کرده بود، بهره میبرد.
حتی بدونِ فلس یا چنگال، قسمتِ قطعشده همچنان مانندِ دژکوب ضربه میزد. قطعاتیشاید که اوریون میبرید، در عوض یا فوراً دوباره به قسمتِ قطعشده متصل میشدندحتی یا به سمتِ بدنِ اصلی میخزیدند و اوریون را به نقطهٔ اول برمیگرداندند.
کاش میتونستم از جادوی بُعدی استفاده کنم. پس از دریافتِ ضربهای سنگین به قفسهٔ سینه،پوستِ دهانی پر از خون را تف کرد. مارکی رو بلینک میکردم به یه جای امن وهمین هیولا رو میکشوندم بیرون، جایی که بتونم بدونِ راه انداختنِ قتلعام، از طلسمهای قدرتمند استفاده کنم.
سالنِ رقص هنوز پر از اشرافزادگانی بود که جیغ میکشیدند و برای نجاتِ جانشان فراربندازه میکردند. آنها همراه با آرایههای مهرومومِ عنصریِ روهام، گزینههای اوریون را بهشدت محدود میکردند. همزادهاکورش این را میدانستند و به همین دلیل پیش از آشکار کردنِ حضورشان، درها را بسته بودند.
حضورِ این تعداد گروگان به فرزندانِ ثرود ذخیرهٔ غذاییِ در دسترسی میداد تاسختش در صورتِ نیاز زخمهایشان را درمان کنند، حریفانِ جادوگرشان را از استفاده ازولی جادوی ردهبالا بازمیداشت و در صورتِ لزوم، همزادها پوششی بینقص برای فرارشان نیز داشتند.
موجودی که روبهروی اوریون بود بیش از ۳ متر قد داشت و بالاتنهاش متعلق به انساننمایی پوشیده ازارادهٔ فلسهای زمردین بود. پنج جفت بازو داشت که هر کدام به انگشتانی تیز چون تیغ ختم میشدند کهکرده همزاد میتوانست آزادانه آنها را حرکت دهد و دراز کند، و این امر مسیرِ حرکتشان را غیرقابلپیشبینی میکرد.
از قفسهٔ سینه به پایین، بدنی شبیه به گرگِ نقرهایِ غولپیکری داشت که به جای خز، تیغ داشت.بشکافند ایستادن روی چهار پا به دورگه سرعت و واکنشهایی میداد که اوریون بهسختی میتوانست آنها را دنبال کند،شده در حالی که تیغها به همزاد اجازه میدادند حتی زمانی که اوریون کمی فاصله میگرفت، به حمله ادامه دهد.
نیروهای کمکی چند ثانیه پس از اینکه اوریون زنگِ خطر را به صداتغییر درآورده بود رسیدند، اما به دلیلِ غیرنظامیانی که سرِ راهشان ایستاده بودند و بقیهٔبزرگی همزادها که از اشراف به عنوانِ سپرِ انسانی استفاده میکردند، بهسختی میتوانستند پیشروی کنند.
اوریون در حالی که طلسمِ شوالیهٔ جادوی ردهٔ ۵برگشت خود، دروازهٔ سوزان، را که به شمشیرش آغشته کرده بودمیتونه فعال میکرد، فریاد زد: «اون دیوارِ لعنتی رو منفجر کنید!»
گریملوک امواجی از تاریکی متناوب با شعلههای آتش رها کرد کهبشکافند تمامِ فضای تا شعاعِ یک متریِ بدنش را در بر گرفتبندازه و به مارکی که هنوز به پشتِ اوریون چسبیده بود، آسیبی نرساند.
این طلسم نهتنها گرمایی تولید میکرد که قادر به ذوب کردنِ سنگ بود، بلکهبهراحتی هر کس و هر چیزی را که واردِ منطقهٔ اثرش میشد به عقب میراند.موج همزادها ذاتاً در برابرِ آتش مقاوم بودند، اما زمینِ ذوبشده همچنان مانعِ تحرکشان میشد.
همچنین، امواجِ جادوی تاریکی به هر چیزی در مسیرشانمیتونه حمله میکردند و این امر باعث میشد موجود نتواند بخشیحتی از بدنش را پس از افتادن روی زمین پس بگیرد.
تا آن لحظه، همزاد به دستوپاهای قطعشده یا از دستبهراحتی دادنِ تیغها اهمیتی نداده بود، زیرا آنها همیشه خودبهخود برمیگشتند وارادهٔ به موجود اجازه میدادند تودهٔ بدنیِ ارزشمندش را از دست ندهد.
اما اکنون آتش هر زخمی را که اوریونپوستِ باز میکرد میسوزاند، در حالی که تاریکی بهمیتونه درونِ تیغها نفوذ میکرد و باعثِ پوسیدگیشان میشد.