---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

جادوگر بی‌همتا

چپتر 2109: رازهای گذشته (بخشِ ۱) • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 2109: رازهای گذشته (بخشِ ۱)

0

هم زره و هم پاتاهای ناندی از آدامانتِ ناب ساخته و با فنونِ مدرنی‌اهمیتی​ که بیترا، چهارمین فرمانروای شعله‌ها، خلق کرده بود جادوآهنگری شده بودند. ناندی با نمایشِ‌روی​ آن‌ها، نه‌تنها حریف را می‌ترساند، بلکه موفقیت‌های واستور را به اعضای ناراضیِ سازمان یادآوری می‌کرد.

بدن و هسته‌های قدرتمندِ مینوتور با وجودِ اینکه بسیار جوان‌تر بود، از بیشترِ باستانی‌ها برتر‌نمی‌توانستند​ بود. افزون بر این، به آن‌ها ثابت کرد که می‌تواند از هر نوع ابزاری استفاده‌لطفِ​ کند بی‌آنکه آشوب پس از چند ثانیه آن‌ها را بپوساند و به آهن‌پاره تبدیل کند.

چنین صحنه‌ای کافی بود تا‌چون​ خشمِ دیگر مسخ‌شدگان را فرو بنشاند‌فرزندانش​ و آن‌ها را سرِ جایشان بنشاند.

زناگروش گفت: «ارباب، فکر نکنم‌منکر​ ما رو فقط برای سرزنش‌کردن‌نژادشان​ اینجا احضار کرده باشید. نقشه چیه؟»

«همون‌طور که می‌دونید، ثرود اصلاً برام مهم نیست. من‌بقیهٔ​ به دلایلِ شخصی تو این جنگ شرکت کردم.» مسخ‌شدگانِ دورگه‌ای‌شوند​ که با او پیوندِ همدلی داشتند، در تأیید حرفش غریدند.

آن‌ها با تمامِ وجود از اورپال متنفر بودند، چون مانوهار را‌برایشان​ کشته بود و بارها و بارها به جانِ زینیا و فرزندانش‌دههٔ​ سوءقصد کرده بود. بقیهٔ باستانی‌ها فقط از سرِ ناچاری آه کشیدند.

جانِ فانی‌ها برایشان اهمیتی نداشت، اما نمی‌توانستند منکر شوند که‌زینیا​ زیرِ سایهٔ رهبریِ واستور، نژادشان در چند دههٔ اخیر بیشتر از‌نمی‌توانستند​ تمامِ اعصاری که باستانی‌ها روی پای خودشان بودند پیشرفت کرده بود.

به لطفِ ناندی، دیگر نیازی نبود برای پیدا کردنِ غذا آواره‌دههٔ​ شوند. از طرفی، آرایه‌های ارباب گرسنگی‌شان را مهار می‌کرد و بدنشان‌پیدا​ را آن‌قدر تثبیت می‌کرد که بتوانند دوباره طعمِ زندگیِ گذشته‌شان را بچشند.

باستانی‌ها حاضر بودند به دنبالِ واستور حتی‌فرزندانش​ به جنگِ خودِ موگار بروند، به شرطِ اینکه‌نداشت​ بتوانند به یکی از دورگه‌های او تبدیل شوند.

«هدفم اینه که دستم به ملن نارچات برسه و برای همیشه کارش رو تموم کنم.‌نمی‌توانستند​ مشکل اینجاست که اون و شب داخلِ گریفونِ طلایی زندانی هستن. ثرود و آکادمی‌اش سدِ‌لطفِ​ راهِ ما هستن، اما فکر کنم راهی پیدا کرده‌م که از شرِ جفتشون خلاص بشیم.»

واستور به جلو خم شد و نسخه‌هایی‌کشته​ از اسنادِ باستانی را که از کتابخانهٔ‌ناچاری​ سلطنتی بیرون کشیده بود، به دستِ همه داد.

«مسخ‌شدگان تنها کسانی نیستن که وقتی جنونِ آرتان شروع شد اونجا بودن.‌اخیر​ تو دربارهای نامردگان اعضای زیادی هستن که اون‌قدر سن دارن که اون اتفاقات‌آواره​ رو یادشون بیاد. اونا برخلافِ شما، همیشه بخشِ جدایی‌ناپذیری از جامعهٔ گارلن بوده‌ن.

«در حالی که مسخ‌شدگان همیشه فقط تماشاچی بوده‌ن، نامردگان‌بقیهٔ​ تو بیشترِ اتفاقاتِ مهم نقشِ فعالی داشته‌ن و حتی‌منکر​ پیش از اومدنِ من هم، تنها حاکمانِ دنیای تبهکاران بوده‌ن.

«طبقِ این اسناد، آرتان برای اینکه از دیدِ تایریس پنهون بمونه و ردِ پاش رو پاک کنه، از‌زیرِ​ نامردگان کمک گرفت. به اونا مأموریت داد تا موادی رو پیدا کنن که خودش نمی‌تونست بدونِ جلبِ شک‌آواره​ و شبهه از خزانهٔ سلطنتی برداره. در ضمن ازشون خواست بعضی از طلسم‌های ممنوعش رو هم براش آزمایش کنن.»

هوشارِ لویاتان در حالی که موقعِ خواندنِ برگه‌ها نمی‌توانست چشمانش را باور کند، گفت: «یه لحظه صبر‌برایشان​ کنید. چرا نامردگان باید به خودشون زحمت می‌دادن تا به آرتان کمک کنن؟ آزمایش‌های اون هیچ ارزشی براشون‌پیشرفت​ نداشت. تازه اگه شورا می‌فهمید دربارهای نامردگان دارن از جادوی ممنوعه استفاده می‌کنن، بیدارشدگان تک‌تکشون رو شکار می‌کردن.»

واستور سر تکان داد: «همین‌جا اشتباه می‌کنی. نامردگان تا ابد جوون می‌مونن،‌اخیر​ اما نامیرا نیستن. اونا امیدوار بودن همون فناوری‌ای که امروز به سربازای‌غذا​ ثرود اجازه می‌ده داخلِ گریفونِ طلایی احیا بشن، برای اونا هم جواب بده.

«اگه موفق می‌شدن، شورا دیگه هیچ تهدیدی براشون حساب‌بقیهٔ​ نمی‌شد. تو بدترین حالت، حتی اگه روی نامردگان جواب‌منکر​ نمی‌داد، بازم می‌تونستن ازش برای برگردوندنِ احشامشون استفاده کنن.

«داشتنِ یک منبعِ بی‌پایانِ غذا بهشون اجازه می‌داد تعدادشون رو اون‌قدر زیاد‌اهمیتی​ کنن تا بشن نژادِ برترِ موگار. خوشبختانه برای ما، آرتان تو جنونش‌بیشتر​ هنوز اون‌قدر عاقل بود که این دانش رو ازشون دور نگه داره.»

«من گزارش‌هایی دربارهٔ احیای نامردگان وقتی داخلِ گریفونِ طلایی‌جانِ​ گیر افتاده بودن خوندم، اما دربارهای نامردگان احتمالاً هرگز‌اهمیتی​ رازش رو نفهمیدن، وگرنه امروز اینجا این بحث رو نداشتیم.»

«در موردِ جادوی ممنوعه هم، نامردگان با کمالِ میل از‌نژادشان​ آرتان پیروی می‌کردن به این امید که چیزی که به‌نیازی​ اون جاودانگی می‌ده، هسته‌های خونِ اون‌ها رو هم درست کنه.»

هوشارِ لویاتان سر تکان داد و گفت: «می‌فهمم. اما این دانش قراره‌فانی‌ها​ چطور به ما کمک کنه؟ تاریخ ثابت کرد که آرتان اشتباه می‌کرد‌دههٔ​ و گریفونِ طلایی تنها دستاوردشه. جنون نتونست بهش جاودانگی یا حتی بیداری بده.»

«علاوه بر اون، از اونجا که دربارهای نامردگانِ امروز‌کشیدند​ هیچ فرقی با ۷۰۰ سال پیششون ندارن، می‌تونیم فرض‌زیرِ​ کنیم که توافقشون با آرتان اون‌ها رو به هیچ‌جا نرسوند.»

ارباب گفت: «درسته، اما معنیش این نیست که نامردگان هیچ‌چیزی دربارهٔ طرزِ کارِ‌بقیهٔ​ آکادمیِ گمشده یاد نگرفتن یا هیچ تأثیری تو نتیجهٔ نهایی ندارن. براتون عجیب‌رهبریِ​ نیست که نامردگان تنها نژادی هستن که آرایهٔ وفاداریِ تزلزل‌ناپذیر نمی‌تونه مهارشون کنه؟»

«اینکه ملن نارچات هیچ ترسی از فرستادنِ برگزیدگانش به گریفونِ طلایی نداشت‌اخیر​ و دربارهای نامردگان بعد از برنامه‌ریزی برای دستگیریش، این‌قدر سریع تغییرِ موضع‌غذا​ دادن؟ شرط می‌بندم دلیلِ اطمینانشون اینه که چیزی می‌دونن که ما نمی‌دونیم.»

«یه برگِ برندهٔ پنهان که دقیقاً همون لحظه‌ای که رابطه‌شون با ملکهٔ دیوانه تیره‌اهمیتی​ می‌شه، رو کنن. چیزی که تو دستای درست باعثِ سقوطش می‌شه.» واستور مکث کرد‌روی​ تا حرف‌هایش اثر کند و به همه فرصت دهد اسناد را با نگاهی تازه بخوانند.

«نظریه‌تون خیلی منطقیه، اما هنوز نمی‌فهمم چطور می‌تونه به ما کمک کنه. ما به‌اما​ شاخه‌های زیادی از دربارهای نامردگان حمله کردیم و فتحشون کردیم، اما هرگز چیزی دربارهٔ‌خودشان​ آرتان پیدا نکردیم.» آبتوت هر وقت به نفعش بود، خیلی سریع تغییرِ موضع می‌داد.

او اهمیتی به اورپال نمی‌داد، اما با دیدنِ اینکه ارباب از‌فرزندانش​ قطعات و خرده‌ریزهای کارِ آرتان چقدر چیزها ساخته بود، نمی‌شد گفت‌منکر​ اگر واستور به نقشه‌های کامل دست پیدا می‌کرد، به چه دستاوردهایی می‌رسید.

با کمک به او، در واقع به خودش‌سایهٔ​ کمک می‌کرد. همین فکر از ذهنِ بقیهٔ مسخ‌شدگان که‌خودشان​ حالا پر از شور و شوق بودند هم گذشت.

واستور پاسخ داد: «به این دلیله که تا الان نمی‌دونستیم دنبالِ چی یا‌برایشان​ کی بگردیم. چنین دانشِ ارزشمندی باید یا پشتِ یه رمزِ باستانی که به‌بیشتر​ زبونِ مرده‌ای نوشته شده پنهان باشه، یا به مسن‌ترین اعضای دربارها سپرده شده باشه.»

«نامردگان مطمئن هستن که دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه اون‌ها رو بخونه،‌فانی‌ها​ اما بینِ همهٔ شما، تاریخِ بیشتری تو این اتاق هست‌رهبریِ​ تا تو بقیهٔ گارلن. ما می‌تونیم تو بازیِ خودشون شکستشون بدیم.»

حاضران در‌وجود​ اتاق به نشانهٔ‌چون​ تأیید همهمه کردند.

«من از قبل به همکارای انسانمون دستور دادم که‌رهبریِ​ اسنادی رو که تو تصرف‌های خصمانه جمع‌آوری کردیم بررسی کنن‌لطفِ​ و هر چیزی رو که براشون معنی نداره برامون بفرستن.»

«کی می‌دونه، شاید شانس بیاریم و از قبل چیزی رو که‌کشیدند​ دنبالشیم به دست آورده باشیم. تو این فاصله، قراره فشار رو‌رهبریِ​ بر دربارهای نامردگان به بهانهٔ گسترشِ قلمرو و دزدیدنِ منابعشون بیشتر کنیم.»

«به عبارتِ دیگه، فقط به همون کاری که می‌کردید ادامه‌فانی‌ها​ بدید، اما هر کسی رو که به نظر می‌رسه اون‌قدر‌رهبریِ​ پیر هست که چیزی دربارهٔ گریفونِ طلایی بدونه، زنده دستگیر کنید.»

«برای افزایشِ شانسمون، از باستانی‌ها می‌خوام که به حسابِ‌جانِ​ پادشاهی برسن و دورگه‌ها هم روی امپراطوری تمرکز کنن.‌اهمیتی​ شرط می‌بندم همون‌جاست که راه‌حلِ مشکلمون رو پیدا می‌کنیم.»

ناولها | novelha.net