چپتر 2089: برگرداندنِ ورق (بخشِ ۱)
0ملکه سیلفا گفت: «اینجوری، ثرود مجبور میشه ارتشش رو که هنوز ضعیفه، توقبل جبهههای مختلف پخش کنه. این کار فتحِ هدفهای واقعیمون رو برامون آسونتر میکنه،اینه چون متوجه نمیشه که بیشترِ شهرهایی که محاصره میکنیم فقط برای ردگُمکنی هستن.
«علاوه بر اون، با زیرِ نظر گرفتنِ اینکه بیشتر روی کدوم قلعهها تمرکزوقتی میکنه و کدوما رو بیدفاع میذاره، میتونیم نگاهی اجمالی به استراتژیِ بلندمدتش بندازیم. اگهاوضاع یکم شانس بیاریم، میفهمیم هدفِ بعدیِ حملهاش کجاست و از قبل براش آماده میشیم.
«اما در موردِ اینکه چرا شما دو نفر برای این مأموریت انتخاب شدید، دلیلشهمیشه اینه که شما تو نبردِ زنما نمایندهٔ پادشاهی هستید.» ملکه سیلفا به شهری در منطقهٔسیستمِ نسترار اشاره کرد که نزدیکِ مرزِ جدیدی که یورشِ جنتور ایجاد کرده بود، قرار داشت.
تیستا مات وبیاریم مبهوت پرسید: «فقطبعدیِ ما دو تا؟»
پادشاه مرون گفت: «خودتون رو دستکم نگیرید، جادوگر ورهن. مابعدیِ میدونیم که تواناییهای شما با تواناییهای مَگوس ورهن همافزایی داره ونفر موجوداتِ خیلی کمی میتونن با قدرتِ مخربِ شعلههای نفرینشدهتون برابری کنن.
«دشمن انتظار داره که وقتی محاصره شروع میشه، ما سعی کنیم به داخلِ شهر نفوذ کنیمکنیم و مثلِ همیشه کنترلِ دروازهٔ شهر رو به دست بگیریم، اما این بار اوضاع فرق میکنه. شمارفتید دو نفر قبل از شروعِ نبرد واردِ شهر میشید و وقتی رفتید داخل، هدفتون سیستمِ آرایههای دفاعیه.
«در حالی که مَگوس ورهن ارتشِ شیاطینش رو پدید میاره وشهر شورا حواسِ نیروهای ثرود رو به بیرون پرت میکنه، وظیفهٔ شماشروعِ اینه که نقاطِ کانونیِ آرایهها رو از داخل پیدا و خنثی کنید.
«اما حواستون باشه، ما میخوایم تشکیلاتِ جادویی رو موقتاً غیرفعال کنید، نه اینکه از بینچرا ببریتشون. اینجوری، بهمحضِ اینکه آرایهها از کار بیفتن، ارتشِ ما از دیوارها عبور میکنه ونسترار به شهر یورش میبره، در حالی که شیاطینِ مَگوس ورهن از پشت به دشمن ضربه میزنن.
«اگه این کار درست انجام بشه، فروپاشیِ سیستمِ دفاعی زمینه روحملهاش برای یه حملهٔ غافلگیرانهٔ گازانبری فراهم میکنه که کنترلِ کاملِ زنمامأموریت رو با کمترین تلفات بینِ ارتش و غیرنظامیها به ما میده.»
«جادوگر ورهن، وقتی فقط شما کنارش باشید، برادرتون میتونه بدونِ نگرانی از بابتِوقتی شاهدها، تمامِ گسترهٔ تواناییهاش رو به نمایش بذاره. قدرتِ ترکیبیِ شما و شیاطینبار باید برای از پا درآوردنِ هر نیروی مستقری که جانورِ الهی نباشه، کافی باشه.»
لیث پرسید: «اگه کافی نباشه چی؟ اگه ثرودسعی سه جانورِ الهی یا حتی یه واحدِ کاملِدروازهٔ هفتنفره رو تو زنما مستقر کرده باشه چی؟»
راگو با لبخندی موذیانه جواب داد: «این برای ما یه سناریویآماده عالی میشه. البته شما هیچ شانسی برای پیروزی ندارید، اما معنیشاینه این هم هست که بخشِ زیادی از قلمروِ دشمن بیدفاع مونده.
«تو همچین سناریویی، وظیفهٔ شما از فتح به خریدنِ زمان تغییر میکنه. باقبل نگهداشتنِ اینهمه جانورِ الهی تو یه نقطه، به ما این فرصت رو میدیناینه که استراتژیمون رو تنظیم کنیم و بیشتر از سه شهر رو پس بگیریم.
«هیچکدومشون از نظرِ استراتژیک بهاندازهٔ زنما مهم نیستن، اما روی هم ارزششون خیلیوقتی بیشتره. هیچکس ازتون نمیخواد برای این مأموریت بمیرید. فقط تا جایی که میتونیدبار مقاومت کنید و بهمحضِ اینکه احساس کردید گیر افتادید، با تلپورتِ روح خارج بشید.
«ما همیشه میتونیم برای فتحِ هر شهری یه تلاشِ دوباره بکنیم، در حالیمثلِ که فقط دو شیطانِ موگارِ زنده داریم. فعلاً.» لبهای نمایندهٔ انسانها به لبخندِ کوچکیداخل باز شد که به گمانِ لیث، روشِ راگو برای تبریک گفتن به او بود.
یا شاید هم امیدواری به اینکه تیامات بمیرد و بچهای ازآماده خود به جا بگذارد که اگر از او قویتر نباشد، دستکم بهنبردِ همان اندازه قدرتمند باشد، اما خیلی راحتتر با برنامههای شورا همسو شود.
تیستا پرسید: «چهبندازیم کسی تو اینشانس نبرد نمایندهٔ بیدارشدگان میشه؟»
راگو گفت: «خوشحالم که پرسیدی.» لبخندش پهنترشعلههای شد، در حالی که سلطنتیها عمیقاً اخمشروع کردند و با تحقیر به او خیره ماندند.
سولوس درگیرِ معنای این نگاهها بودوقتی تا اینکه حسِ مانایش پاسخی را کهمثلِ به اتاقِ تاجوتخت نزدیک میشد، دریافت کرد.
فلوریا ارناس از در وارد شد، اما نه ردای سبزِ تیرهٔ جادوگرِمیشیم بزرگش را به تن داشت و نه یونیفرمِ سرهنگدومیِ ارتش را. لباسهایشزنما فقط یک ژاکتِ چرمی روی پیراهنی سفید و شلوارِ کتانِ قهوهای بود.
این پوششِ استانداردِ سپاهِاگه بیدارشدگانی بود که خودش تأسیسهدفِ کرده و آموزش داده بود.
راگو گفت: «فرمانده ارناس همقدرتِ عضوِ وفادارِ دربارِ سلطنتیه وکنن هم شاگردِ شخصیِ شما، مَگوس ورهن.»
«حضورش تضمین میکنه که نیروهای بیدارشدهٔ ما روسعی کسی رهبری میکنه که تواناییهاشون رو بهتر ازدروازهٔ همه میشناسه و شما هم بهش اعتمادِ کامل دارید.
«همچنین، حضورِ یک ارناس تو میدانِ نبرد به شورا تضمین میدهآماده که اگه اوضاع خراب بشه، پادشاهی بهجای اینکه از بیدارشدگان بهعنوانِاینه مهرهٔ قربانی استفاده کنه، تمامِ تلاشش رو برای پشتیبانی از ما میکنه.»
سلطنتیها سر تکان دادند،اگه اما در دلشان نمایندهٔمیفهمیم انسانها را لعنت میکردند.
آنها تصمیم گرفته بودند فقط لیث و تیستا را بفرستند تا قدرتِ مَگوسِوقتی تازهمنصوبشدهشان را به رخ بکشند و در عین حال، تا جای ممکن نیروهایشانبار را حفظ کنند تا در صورتِ فراهم شدنِ فرصت، به هدفِ دیگری حمله کنند.
اینگونه اگر همهچیز خوب پیش میرفت، حتی آن دسته ازداخلِ اعضای خاندانهای جادوییِ باستانی که هنوز به توافق با ورهناوضاع شک داشتند، مجبور میشدند به کارآمدیِ این تصمیم اعتراف کنند.
لیث با انجامِ یکتنهٔ این مأموریت، در دلِ نیروهای خودی امیدآماده و در دلِ دشمنان ترس میکاشت، چهبسا باعثِ ریزشِ نیروهای دشمن میشدنبردِ و وارثانِ اشراف را هم از خدمتِ اجباری در ارتش معاف میکرد.
اما مداخلهٔ فلوریا نقشهشان را نقشبرآب کرد. اگر بهخاطرِهدفِ کوتاهیِ سلطنتیها اتفاقی برای او میافتاد، حمایتِ خاندانِ ارناس وچرا در پیِ آن تمامِ متحدانِ سیاسیشان را از دست میدادند.
این فاجعهای عظیم میشد که بهتنهایی میتوانست به قیمتِبرابری شکست در جنگ تمام شود. از زمانِ ازدواجِ جیرنیشهر و اوریون، خاندانِ ارناس و خاندانِ میروک یکپارچه عمل میکردند.
اگر فلوریا در میدانِ نبرد کشته میشد، تاجوتخت دو خاندان از چهارنفوذ ستونِ بنیانگذارِ پادشاهی را که هنوز فعال بودند، از خود میراند. اتفاقیواردِ که دربار را به هم میریخت و سیاستِ داخلی را به آشوب میکشید.
راگو در حالی که وانمود میکرد متوجهِ تخصیصِ نیروهای بیشتر به زنما توسطاما سلطنتیها نشده است، ادامه داد: «علاوه بر این، فرمانده ارناس تنها عضوِ شورایپادشاهی فعلی بهجز مَگوس ورهنه که میدونه چطور از طلسمهای ردهٔ تیغه استفاده کنه.
«اونا با هم حتی میتونن یکی از جوخههایمیفهمیم هفتنفرهٔ جانورانِ الهیِ ثرود رو از پا دربیارن.میشیم به نظرِ من، این یه ترکیبِ بینقص برای موفقیته.»
لیث هم دستکمی از سلطنتیها نداشت و با خشمبرابری به نمایندهٔ انسانها چشمغره رفت؛ از اینکه راگو سعیشهر داشت از طریق فلوریا او را بازیچه کند، عصبانی بود.
همینجوریاش هم دلم نمیخواست تیستا رو با خودم بیارم، حالا اینم قوزِ بالاقوز؟ سلطنتیهایهمیشه عوضی میخوان اون اینجا باشه تا مطمئن بشن من تمامِ زورمو میزنم، راگو همهدفتون دقیقاً داره همین کارو میکنه. لعنتی، اینا فقط یه مشت بچه با هستهٔ آبیِ روشنان!
سولوس گفت: «این لزوماً درست نیست. یادت نره که تیستا هم به عفوِ سلطنتیموردِ نیاز داشت و طبقِ همون توافقِ خودت، باید تو جنگ شرکت کنه. سلطنتیها باشهری فرستادنِ جفتتون به یه مأموریتِ مشترک، دارن بهت اجازه میدن تو میدونِ نبرد مربیش باشی.
«در موردِ فلوریا هم فکر کنم نگرانیت برای بچه داره قضاوتت رو کور میکنه.براش راگو از اون علیه تو استفاده نمیکنه. تیامات الان بیشتر از هر زمانِ دیگهایزنما پسرِ طلاییِ شوراست. راگو داره از فلوریا استفاده میکنه چون به سلطنتیها اعتمادی نداره.»