چپتر 2052: پیوستنِ نیروها (بخشِ ۲)
0هایپریون با جادوی زمین کنترلِ تکتکِ قطعاتسنگر را به دست گرفت و پیش ازنابودیِ رسیدنِ رگبارِ بعدی، سپر را دوباره شکل داد.
الان! به محض اینکهروی ارشدها نابودی را رها کردند،برخوردِ لیث ویرانی را فعال کرد.
سیاهیِ طوفان با تگرگی از تیغههای انرژی که بهتیغه هر سو حرکت میکردند، به رنگِ سرخ درآمد وخود همزمان به تمامِ نزدیکترین واحدهای هفتنفرهٔ ارتشِ ثرود حمله کرد.
اهریمنانِ تاریکی از سایهها و پاهای لیث بیرون پریدنداین و با استفاده از چیرگی، کنترلِ قطعاتِ ویرانی رامهار به دست گرفتند و آنها را در سلاحهایشان دمیدند.
به این ترتیب، اهریمنان نهتنها کسرِ کوچکی از قدرتِ طلسمِمیشد تیغه را مهار میکردند، بلکه سوار بر آن میشدند تاپیوست با سرعتی فراتر از هر طلسمِ پرواز، به اهدافِ خود برسند.
ویرانی تیغههای انرژیِ بیشماری پدید آورد که لیث مجبور بود با تقسیمِ قدرتِ ارادهاشپشتیبانی آنها را کنترل کند، اما گذشته از انفجارِ اصلی که همچنان به تمرکزِ اوترک نیاز داشت، حالا هر تیغه حاملی داشت که میتوانست بهتنهایی از آن استفاده کند.
لیث با ترکیبِ طلسمِ ردهٔ تیغه با اهریمنانش، از منطقهٔمهار اثرِ عظیمِ آن بهره برده بود تا بدونِ نیاز بهانرژیِ کنترلِ ویرانی پس از اجرا، همزمان به چندین دشمن ضربه بزند.
او تمامِ تمرکزش را فقط رویآنها کوتزالکواتل گذاشت و مراقب بود زمانبندیِ برخوردِکسرِ دو طلسمِ سیلوروینگ را از دست ندهد.
سنگر که با موانع پشتیبانی میشد، برای مقاومت در برابرِ نابودیِ دشمن هیچبرابرِ مشکلی نداشت، اما بهمحضِ اینکه ویرانی به این یورش پیوست، سطحِ زمردین ترک خورد.آنکه آن تکشکاف سریعتر از آنکه بتوان ترمیمش کرد، بهسرعت به بقیهٔ سازه سرایت کرد.
وقتی موانعِ دفاعی ناگهانروی فروریخت، هم بیدارشدگانِ ثرود وبرخوردِ هم بیدارشدگانِ شورا غافلگیر شدند.
با این حال، در حالی که کوتزالکواتل و اعضای واحدش باقیماندهٔ دوسوار طلسمِ تهاجمی را مستقیم به تن خریدند، ارشدها از این لحظهٔ مهلتمجبور استفاده کردند تا نشاطبخشی را به کار بگیرند و طلسمهای جدیدی ببافند.
لیث از برتریاش استفاده کرد و فورانِ کاملی از شعلههای خلأ را از دهانش و فورانِ دیگریتیغه از شعلههای آفت را از بالهای پردارش به سمتِ اوفیوس بیرون داد. اولی سرش را در بر گرفت،ارادهاش در حالی که دومی به دمش برخورد کرد و هر دو او را از درون به بیرون سوزاندند.
دو شعلهٔ نفرینشده بهسرعت نیمهٔ مربوط به خود از بدنِ غولآسای کوتزالکواتل را پوشاندند و مانندِ آهنرباهایی بابهمحضِ بارِ مخالف به سمتِ یکدیگر کشیده شدند. با این حال، در حالی که آشوب بخشی از انرژیاش را صرفِناگهان خنثی کردنِ اثرهای گردابِ زندگی کرد، پوسیدگی آن را بلعید و از آن برای تقویتِ قدرتِ خود بهره برد.
خلأ و آفت در میانهٔ راه به هم رسیدند و عناصرِ نفرینشده را به حالتِمیشد طبیعیشان بازگرداندند. نور و تاریکی بهسرعت و با خشونت در هم آمیختند و انفجاری بهتکشکاف وجود آوردند که بسیاری از فلسهای آبیِ آسمانیِ روی خطِ میانیِ بدنِ اوفیوس را کند.
همزمان، اهریمنانِ تاریکی که قطعاتِ ویرانی را در دست داشتند، به واحدهای هفتنفرهٔ نزدیک ازفراتر ارتشِ ثرود حمله کردند. هر یک از آنها در مقایسه با بیدارشدهای با هستهٔ بنفشاما چیزِ خاصی نبود، چه رسد به هفت نفر از آنها که با هم کار میکردند.
با این حال، بیش از هزار اهریمن تمامِ قدرتشان را فقط روی پنجکسرِ واحد متمرکز کرده بودند. علاوه بر آن، همگی دستکم یک قطعه از طلسمِخود تیغه را در دست داشتند و همزمان فورانی از شعلههای خلأ را پرتاب کردند.
بیدارشدگانِ ثرود غافلگیر شدند، اما باز هم توانستند پیشپشتیبانی از آنکه تگرگِ انرژیِ زندهٔ سرخِ تیره آنها رابهمحضِ به گوشتِ چرخکرده تبدیل کند، سنگرِ سیلوروینگ را برپا کنند.
شعلهها و قطعات باروی درماندگی به مانع برخورد کردندبرخوردِ و هیچ آسیبی وارد نکردند.
درست همانطورترتیب که لیثنهتنها برنامهریزی کرده بود.
بیدارشدگانِ ثرود مجبور شده بودند توجهشان را به این تهدیدِترتیب ناگهانی معطوف کنند و با از دست دادنِ کنترلِ مبارزه، فرصتیمیشدند به وجود آوردند که ارشدهای شورا آن را از دست ندادند.
با استفاده از بینش حیات موانع را بررسی کردند و نابودیِ مخصوصِ خود را بههیچ ضعیفترین نقطهاش رها کردند. حملهٔ شیاطین بیدارشدگانِ ثرود را مجبور کرده بود انرژیشان را دربهسرعت یک نقطه متمرکز کنند، و این دژ را در برابرِ حملاتِ جانبی بیدفاع گذاشته بود.
نابودیها در لحظهٔ برخورد موانعِ عرفانی را خُرد کردند و پیش از محو شدن،پشتیبانی هنوز آنقدر قدرت داشتند که آسیبِ قابلتوجهی وارد کنند. بزرگان از لحظاتِ آشوب وترک سردرگمیِ پس از آن بهره بردند تا دستِ بالا را بگیرند و بنبست را بشکنند.
سولوس از راهِ پیوندِ ذهنی گفت: «عالی بود! زورِ مامهار بهتنهایی برای پیروزی تو این نبرد کافی نیست، ولی با تغییرِبیشماری موازنه تو چند نقطه، باید بتونیم یه اثرِ دومینویی راه بندازیم.
با سقوطِ هر واحد از بیدارشدگانِ ثرود، اعضای باقیموندهٔ شورا میتونن نیروهاشون رو یکی کنن تاطلسمِ دشمنا رو سریعتر از پا دربیارن. تو این وضعیت، حتی برتریِ عددی مقابلِ یه واحدِ هفتنفرهمجبور هم میتونه سرنوشتساز باشه و ما با این حمله، فرصتِ نابودیِ ششتا از اونا رو فراهم کردیم!»
«جوجه رو آخرِ پاییز میشمرن.» لیث بینِسنگر شعلههای نفرینشده و طلسمِ ردهٔ تیغه آنقدر خستههیچ بود که حتی در ذهنش هم نفسنفس میزد.
«کوتزالکواتل هنوز سرِ پاست و حتی با برتریای که بهشونسیلوروینگ دادم، بزرگان برای مبارزه با بقیهٔ جانورانِ امپراطور که هنوزهیچ از گرداب زندگی پر شدن، کارِ سختی پیشِ رو دارن.
برای خلاص شدن از شرِ جزرکوچکی و مد شوم که کولاک رو کنترلمیشدند میکنه، زخمی کردنش کافی نیست. باید بکشیمش.»
سولوس در حالی که رونهای حکشده روی عصایدمیدند فرزانه در هوا به پرواز درمیآمدند و گروهِطلسمِ اوفیوس را محاصره میکردند، جواب داد: «فکرِ اونجاشم کردم.»
سه چشمِ شیطانی و کریستالهای عنصری هماهنگ با هم درخشیدند، چرابرای که او از قدرتِ عصا استفاده کرد تا ضعفِ هستهٔ آبیاش راترک جبران کند و طلسمِ گرانشِ ردهٔ ۴، ستارهٔ فروپاشیده، را پدید آورد.
این طلسم گرانشِ اطرافِ هفت جانورِ امپراطور را صد برابر کرد و باعث شدپشتیبانی هیچ طلسمِ پروازی نتواند وزنشان را تحمل کند. کوتزالکواتل و متحدانش پیش از آنکهترک حتی بفهمند چه اتفاقی افتاده، به پایین سقوط کردند و به زمین کوبیده شدند.
بدنشان پیچ خورد و شکست، وکوچکی استخوانهای خودشان گوشتشان را شکافت وسوار اندامهایشان را از درون سوراخ کرد.
یکی از بزرگان، مردی با موهای بلوند و چشمانِ آبی که در اواخرِ دههٔ چهلِقدرتِ زندگیاش به نظر میرسید، در حینِ تعقیبِ شکار از راهِ یک پیوندِ ذهنیِ سریع گفت: «کارتآورد عالی بود، بچه. هرچند یه هشدارِ کوچیک بهمون اجازه میداد همهشون رو با یه ضربه بکشیم.»
لیث جواب داد: «دشمن رو هم خبردارسنگر میکرد، و تا شما طلسمتون رو آمادهنابودیِ میکردید، من فرصتم رو از دست میدادم.»
«منطقیه. سرعتِ اژدها بهمرات، ورهن.»
اوفیوس موفق شد با استفاده از جزر و مد شوم یکبلکه آرایهٔ وارپ پدید آورد و پیش از آنکه ستارهٔ فروپاشیده همهشانپدید را بکشد، از اثراتش فرار کند، اما دیگر خیلی دیر شده بود.
اینکه بزرگانِ شورا پیش از آنکه آنها بتوانند حتی یکترتیب نفس از نشاطبخشی بگیرند در تعقیبشان بودند، احتمالاً به معنایسوار مرگشان بود، اما این موضوع اوفیوس را آنقدرها نگران نمیکرد.
سولوس میدانست که کشتنِ یک جانورِ الهی با یک ضربه غیرممکن است، بنابراین ستارهٔ خردشدههیچ را پدید آورده بود تا کوتزالکواتل را از نبرد خارج کند. هدفِ طلسمش دور کردنِبهسرعت یکی از کاربرانِ جزر و مد شوم از میدانِ آرایه بود، نه شکست دادنِ آنها.
بدونِ اوفیوس که آرایش را پایدار نگهمراقب دارد، پیشرویِ کولاک کند شد و ابرهاپشتیبانی شروع به دور شدن از بلیوس کردند.
لیث در حالی که با چنگال اهریمن انرژیِ جهان را جذب میکردسوار تا قدرتش را بازیابد و سولوس نیز همین کار را با برکت آسمانبود انجام میداد، پرسید: «کارت عالی بود، سولوس. کِی جادوی گرانش رو یاد گرفتی؟»
او جواب داد: «یه پروژهٔ جانبیهآنها که از وقتی عصای فرزانه رونهتنها ساختیم، با فریا روش کار میکردم.»