چپتر 2244: فصل 2244
0لیث گفت: «علاوه بر اون، من از ملکهٔ اول کمک نمیخوام، بلکه از تایریس کمک میخوام، نگهبانیبار که مجموعهٔ سیفل رو حتی قبل از تأسیسِ پادشاهی ساخت. شما قول دادید از بچهام محافظت کنید،کمکِ با این حال پدرش رو تو خطر انداختید. از نظرِ من، شما به من و اون بچه بدهکارید.»
تایریس با صدای خندهای نقرهای که زیباییاش را مانندِ آسمانی صاف برای خورشید کاملدلتنگی میکرد، میانِ حرفش پرید: «نظم و آشوب، همونقدر که مغروری، آبزیرکاه هم هستی. بعضیزیادی وقتا آرزو میکنم کاش والرون هم بیشتر شبیهِ تو بود و کمتر شبیهِ خودش.»
در حالی که تصاویرِ شوهرِ درگذشتهاش ذهنش را پر میکرد،داشتم با دلتنگی آهی کشید، اما هیچ اندوه یا دردی درهمین صدایش نبود و گفت: «بیشتر اهلِ موگار و کمتر حقبهجانب.»
برای نگهبان زمانِ زیادی برده بود،میزدم اما سرانجام به زندگیاش ادامه دادهکنی و مرگِ والرونِ اول را پذیرفته بود.
تایریس سرشدید تکان داد:سولوس «باشه، کمکت میکنم.»
«عالیه. میتونیمکاش از گردابِ زندگیشبیهِ استفاده کنیم تا—»
صدای تایریس سرد شد، نورِ طمع رابخندد در چشمانِ لیث خاموش کرد و حرفشماه را برید: «پاتو از گلیمت درازتر نکن، بچه.»
لیث با وقاحت دروغ گفت و باعث شد نگهبان دوبارهبرج بخندد: «بد متوجه شدید، داشتم با سولوس حرف میزدم. ماهشکست پر از گردابِ زندگیه. سولوس، میتونی با برج ازش استفاده کنی؟»
سولوس با آهی گفت: «به همین خیال باش. بیشمار بار امتحان کردمکنی و شکست خوردم. نیمهٔ پرِ لیوان اینه که تراکمِ انرژیِ جهان تو ماهاینه خیلی بیشتر از موگاره. این باید تو فرایندِ ساختوساز کمکِ بزرگی بهمون بکنه.»
تایریس گفت: «حالا که حرفش شد، از زمانِ پیدایشِ دوبارهٔ برج، هرگز ندیدمش.ذهنش اشکالی نداره بعد از اینکه کارمون تموم شد، یه دوری توش بزنم؟ کنجکاومنگهبان ببینم برج بعد از پیوند خوردن با شما دو تا چه تغییراتی کرده.»
لیث و سولوس پیشدروغ از آنکه برگردند، کسری ازشدید ثانیه نگاهِ تردیدآمیزی ردوبدل کردند.
در حالی که چشمانِ سولوس سیاه و چشمانِ لیثمیتونی طلایی شد — که نشان میداد گرفتنِ این تصمیمامتحان آسان نبوده — همصدا گفتند: «حتماً، چرا که نه.»
نگهبان گفت: «این کارتون ترسناک و بیادبانه بود.» و همهبرج سر تکان دادند. «با این حال از این لطفتون ممنونم.شکست تواناییهای تبارم رو براتون به کار نمیبرم، اما کم هم نمیذارم.»
تایریس با دستِ چپش انتهای دستهٔ خشم را گرفتحالی و همزمان انگشتِ اشاره و میانیِ دستِ راستش را رویاندوه تمامِ طولِ چکش کشید، گویی داشت آن را نوازش میکرد.
اما اینطور نبود.
خشم با زمزمهای از جنسِ قدرت به لمسِ او پاسخ داد و رونهای بیشماری کهباش سالارک روی سطحش حک کرده بود، دوباره نمایان شد. افسون چندین دایرهٔ جادوی هممرکز دورِ خشمباید شکل داد که انرژیِ ترقوتروقکننده در طولِ چکش را هم تقویت میکردند و هم نگه میداشتند.
لیث با شگفتیداشتم پرسید: «این دیگهمیزدم چیکار بود کردید؟»
نگهبان هنوز حتی یک جرقهٔ مانا همکمتر ساطع نکرده بود، اما خشم بیش ازدلتنگی هر زمانِ دیگری از قدرت لبریز بود.
در پاسخ به ایندروغ سؤال شانه بالا انداخت:متوجه «هستهٔ نیرو رو بیدار کردم.»
سولوس که دهانش ازسولوس تعجب باز مانده بود، پرسید:میتونی «میتونید این کار رو بکنید؟»
تایریس دوباره شانه بالا انداخت: «هر کسی میتونه. منظورممیتونی اینه که تفاوتِ هستهٔ مانا و هستهٔ نیرو بهاندازهٔامتحان یه تارِ موئه. با چشماتون به خشمِ من نگاه کنید.»
فالوئل گفت: «چرا که نه.»شبیهِ و از آرتیفکتِ برج برایتصاویرِ بررسیِ این پدیده استفاده کرد.
فهمید که اکنون خشم جریانِ مانای نیرومندی دارد که از هستهٔ نیروحرف آغاز میشد و در سراسرِ چکش جریان مییافت. خشمِ تایریس با نسخههایبار دیگر مو نمیزد، اما تفاوتِ میانشان مانندِ تفاوتِ جادوگرانِ بدلی و بیدارشدگان بود.
نگهبان بشکنی زد و آرتیفکت بهمیزدم حالتِ عادی بازگشت: «از واکنشتون حدس میزنمهمین سالارک هرگز این رو بهتون نشون نداده.»
«نه.» سولوس سرشداشتم را تکان داد.میزدم «باید نشون میداد؟»
تایریس با پاسخش آنها را بیشتر گیج کرد: «هم آره و هم نه. آره،دلتنگی چون ریفا از این فن استفاده میکرد. نه، چون متعلق به اون نبود. اینزیادی چیزیه که والرونِ نخستین بعد از اینکه مجموعهٔ سیفل رو بهش هدیه دادم، کشف کرد.»
وقتی دید همهوقاحت با دهانِ باز بهبخندد او خیره شدهاند، خندید.
«بیخیال، این پیشرفتِ طبیعیِ جادوی تیغهست. وقتی یاد بگیریدمیتونی چطور از هستههای نیرو مثل هستهٔ خودتون استفاده کنید، دیگهکردم چی جلوتون رو میگیره که اونا رو هم بیدار نکنید؟»
فالوئل لبِ پایینش را گزید و گفت: «حرفش منطقیه. بابرج این حال من هرگز چیزی دربارهٔ سلاحهای بیدارشده نشنیدم، حتیشکست از مادرم. و اون یکی از همراهانِ والرون بود. قضیه چیه؟»
تایریس گفت: «اول اینکه، برای بیدار کردنِ یه سلاح باید اون رو کاملاً از ناخالصیهاآهی پاک کرد، وگرنه هیچ فرقی با یه بدنِ زنده نداره و منفجر میشه. دوم اینکه،سرانجام یه سلاحِ بیدارشده به بهای کوتاه شدنِ مدتزمانِ ذخایرِ انرژیش، قدرتِ بیشتری به دست میاره.
«برخلافِ یه بیدارشدهٔ واقعی، یه آرتیفکت هیچ فنِ تنفسی نداره تا نیرویی رو که با تمامِ توان کار کردن از دستخیال داده، بازیابی کنه. به همین دلیله که داوروس و کریستالهای عنصری اینقدر مهمن. حتی آدامانت و کریستالهای سفید هم برای بازیابیبزرگی به زمانِ نسبتاً زیادی نیاز دارن، درست مثل خودتون که استراحت میکنید تا اثراتِ نشاطبخشی رو از نو به کار بندازید.»
کویلا پس از تأمل روی حرفهای نگهبان گفت:زندگیه «پس چیزی که دارید به ما میگید اینه کهبار بیدار کردنِ یه سلاح تو نبرد فایدهٔ چندانی نداره.»
تایریس سر تکان داد: «دقیقاً. بیدار کردنِ سلاحتون میتونه دستِ بالا رو بهتون بده،خیال اما اگه دشمنتون عقبنشینی کنه یا زمان بخره، این خطر وجود داره که تجهیزاتتونجهان درست وقتی که بیشتر از همیشه بهشون نیاز دارید، به یه پوستهٔ خالی تبدیل بشن.
«در عوض، تو کوره میتونید بینِ مراحلِ مختلفِ آمادهسازیحالی وقت بذارید تا چکش رو شارژ کنید و اونهیچ رو فقط تو مراحلِ حساسِ فرایندِ جادوآهنگری بیدار کنید.
«فقط یه مورد هستدروغ که ارزش داره سلاحتونمتوجه رو تو نبرد بیدار کنید.»
لیث در حالی که در پاسخ لبخندی ملایم و سر تکان دادنی حاکی ازخیال تأیید دریافت میکرد، گفت: «موقعِ اجرای جادوی ردهٔ تیغه. چون در هر صورت قراره انرژیِخیلی تجهیزاتتون رو تخلیه کنید، پس نتیجهٔ نهایی تغییری نمیکنه و بیداری طلسمتون رو قویتر میکنه.»
«سؤال اینه که چطور این کار رو میکنید؟» فلوریا،میتونی لیث و سولوس قادر به استفاده از جادوی تیغه بودند،کردم بنابراین سعی کردند سلاحهایشان را بیدار کنند، اما بیفایده بود.
«این چیزیه که خودتون باید بفهمید. همونطور که گفتم، قرار نیست چیزی رو مخفی کنم وکشید آزادید فنم رو مطالعه کنید، اما قرار نیست بهتون آموزش بدم. میتونم بگم که با کمک بهداده بازسازیِ تجهیزاتتون و فاش کردنِ وجودِ بیداریِ سلاح براتون، همین الانش هم دارم بهاندازهٔ کافی لطف میکنم.»
لیث به ناتوانیاش در اوراق کردنِ جنگ لعنت فرستادشدید و همهٔ کسانی که تجهیزاتشان به دستِ اوریون یا ازکنی راههای دیگر ساخته شده بود نیز همین حس را داشتند.
البته، میتوانستند از سالارک بخواهند موادِ اولیه را با جادوی آفرینش بازیافت کند، اما برایباش دریافتِ کمکِ تایریس باید رازهای مربوط به خودشان را هم به اشتراک میگذاشتند. فالوئل جرئت نمیکردباید میراثِ تبارِ هیدرا را به خطر بیندازد و لیث هرگز برج را به اوریون نشان نمیداد.
بنابراین، لیث، تیستا وسولوس سولوس تنها کسانی بودند کهمیتونی از حضورِ نگهبان بهره میبردند.
لیث گولمهایش، زرههای پرِ خلأ، عصای فرزانه، لبهٔ دوگانه،حالی و تجهیزاتِ تریون و اعضای پیشینِ سپاهِ ملکه راهیچ که درونِ مُهرهای خلأ اقامت داشتند، از نو ساخت.
وقتی کارشان با جادوآهنگری تمام شد، تایریس فرصت یافت تا از تمامِ طبقاتِمیزدم برج دیدن کند. لیث هیچچیز را از او پنهان نکرد و بر اساسِ درکِشکست محدودش از میراثِ منادیون، برای تایریس توضیح داد که هر طبقه چطور کار میکند.
نگهبان در پایانِ بازدید گفت: «اینمیزدم واقعاً عالیه. حالا میفهمم چرا سالارککنی تصمیم گرفته برای خودش یه برج بسازه.»