چپتر 2288: چپتر ۲۲۸۸
0«با این حال اونا هنوز زندهن، در حالی که دشمنای ما مردن و زیرِروشن خاکن. جوری باهاشون بجنگ که انگار جانورِ الهیان، وگرنه برمیگردی به گریفون طلایی و منتوانم مجبور میشم تنهایی باهاشون بجنگم. اگه شکست بخوریم، ملکهٔ حقیقی از دستِ تو عصبانی میشه.»
اژدهای هفتسر آبِ دهانش را قورت داد و از راهِمیکرد تلهپاتی سر تکان داد. چیزهای زیادی در گروِ فتحِ نسرا بودداریم و او نمیخواست کسی باشد که نقشههای ثرود را خراب میکند.
کویلا پیش از شروعِ تعقیب، در حالی که استراتژیشان رانباید داخلِ پریدریاییِ آبی تنظیم میکرد، گفت: «نباید با اون بلینک ازبعد فلوریا فاصله میگرفتی. کمتر از دو دقیقه وقت داریم تا بگیریمش.
«بعد از اون، حتی اگه نذاریم از برش همهجانبه استفاده کنه، تواناییِ بدهبستانِبودیم غارتگر کافیه تا ما رو از پا دربیاره. ما دقیقاً تا الان صبربدنیِ کردیم تا از وضعیتِ ضعیفش استفاده کنیم و بهش وقتِ اجرای طلسم ندیم.
«اما هرچی بیشتربرتریمون وقت از دست بدیم،شوخیت برتریمون بیشتر کم میشه.»
فریا با پوزخند جواب داد: «شوخیت گرفته؟ اون الان یه هستهٔ بنفشِنباید تیره داره در حالی که من تو آبیِ روشن گیر کردم. حتی هموننذاریم موقع که هر دومون غیربیدارشده بودیم هم از من سریعتر و قویتر بود.
«حالا با بدن و هستهٔ برترش، مجبور بودم تمامِگفت توانم رو بذارم تا نابود نشم. بدتر از اون، اجرایداریم بدنیِ کامل داره و من تو سطحِ سه گیر کردم.
«اگه به خاطرِ کمین و آمادهبودنِ طلسمهام نبود، تا الان مرده بودم.غیربیدارشده اگه میخوای میتونیم حریفامون رو عوض کنیم. تو یه هستهٔ بنفش داری کهبدتر از مالِ فلوریا برتره و اون اژدها حریفِ خیلی آسونتری به نظر میرسید.»
کویلا سر تکان داد: «قبوله.» و آنها درگرفته فاصلهٔ دو نفسی که برای بازگشت به اوجِکردم قدرتشان نیاز داشتند، تعقیب را از سر گرفتند.
حاکمِ بُعدی میتوانست انواعِ طلسمهای بُعدی را بدونِ نیاز به اجرایگفت بیشتر پدید آورد، بنابراین فریا فقط باید با بینشِ حیات دنبالِبگیریمش ردهای باقیمانده از بلینکِ فلوریا میگشت تا مستقیماً پیشِ او وارپ کند.
هفت جفت چشمِ اوفیل با دیدنِ اینکه درِ بُعدیِگفت پشتِ سرشان دوباره باز شد و خواهرانِ ارناس را بهداریم هم رساند، گشاد شد و گفت: «این دیگه چه کوفتیه؟»
فلوریا به یکی از سرهایش سیلی زد تا او را به خود بیاورد: «خواهرم استادِقویتر فضاست، همینه که هست! اون هفت رگه توی موهاش دکوری نیستن. نمیدونم سیلوروینگ تو چی مهارتآمادهبودنِ داشته، اما فریا رو تو جادوی بُعدی همونقدر بااستعداد فرض کن که منادیون تو جادوآهنگری بود.
«اگه بعد از هر طلسمِ بُعدی که میزنی فضا رو آزاد نکنی، فریا میتونهروشن هر وقت اراده کرد دوباره بازش کنه، احمق. من هر چیزی رو که برای شکستتوانم دادنش لازم داشتی بهت گفتم، ولی تو هنوزم نمیتونی فراتر از بدنِ انسانیش رو ببینی.
«اول فالوئل دخلتو آورد و بعدش لیث. مگه اینکه بخوای فریا رونباید هم به نوارِ باختهات اضافه کنی، در غیر این صورت سراتو ازحتی تو ماتحتت دربیار و با تمامِ توانت بجنگ. هیچ رحمی در کار نیست.»
باختن به لیث برای اوفیل اهمیتِ چندانی نداشت. آنگفت موجودِ کوچک ایاتا، قویترین ژنرال را شکست داده بود وداریم بعد دمار از روزگارِ بسیاری از همرزمانِ دیگرش درآورده بود.
حتی ملکهٔ حقیقی هم برای تیامات احترامِ زیادیکردم قائل بود و او را حریفی شایسته میدانست، بنابراینبدن در آن رویاروییِ فاجعهبارِ قبلیشان هیچ ننگی وجود نداشت.
در عوض، شکست خوردن از یک هیدرا با وجودِ صعود به مقامِ جانورِ الهی، بزرگترین تحقیرِ اوفیل به شماردومون میرفت. او میتوانست هر کاری که از دستِ فالوئل برمیآمد و حتی کارهایی بسیار فراتر از آن را انجامکمین دهد، با این حال فالوئل او را کشته و نقشهٔ فتحِ بلیوس را تا مرزِ نابودی پیش برده بود.
فکرِ دچار شدن به سرنوشتی مشابه به دستِ یک انسانِ حقیر، اژدهای هفتسر را لبریزفلوریا از خشم کرد و باعث شد توانش را به اوج برساند. حالا که در فضایتواناییِ باز بود، اندازهاش را تا ارتفاعِ ۵ متر افزایش داد و تیغهاش را بیرون کشید.
با خودش فکر کرد: شاید استادِ فضاتنظیم باشه، ولی با این قدرت، هسته و بُردِمیگرفتی برتری که من دارم، تو یه چشمبههمزدن میکشمش.
حیف که بهمحضِ اینکه فریا از گامهای وارپ بیرونهمون آمد، جرقههای حاکمِ بُعدی همهجا پخش شد. سپس بابرترش وجودِ فاصلهای که هنوز میانشان بود، چند یورشِ سریع برد.
این میمونِ بیمو دیوونهست. اونپوزخند که ملکهٔ راستین نیست، حرکاتشبنفشِ نمیتونه تیغههای هوا یا موجِ انفجـ...
با اصابتِ ضرباتِ دردنوت از هرداخلِ طرف، کلمات در مغزش جان دادند؛نباید حتی یک یورش هم به خطا نرفت.
نوکِ شمشیر در جرقهای از نور ناپدید میشد و در فاصلهٔاون بسیار نزدیکِ او وارپ میشد. با اینکه همهٔ آنها جلوی فریا بودند،نذاریم جرقههای مختلف به جاهای متفاوتی ختم میشدند و مسیرشان را پیشبینیناپذیر میکردند.
اوضاع وقتی بدتر میشد که دردنوت میتوانست بهتنهایی هر طلسمی تا ردهٔ ۳ را بدونِ نیاز بهبدن زمانِ اجرا یا مصرفِ مانا از سوی فریا، پدید آورد. هروقت شمشیر در گوشتش فرو میرفت یامرده با صدای جرنگ به زرهش میخورد، همیشه یک طلسمِ سرمازدگیِ ردهٔ ۳ از خود به جا میگذاشت.
اژدهایان ذاتاً در برابرِ سرما ضعیف بودند و وضعِ هیدراها از آنها هم بدتر بود.گیر اوفیل حتی پس از تبدیل شدن به جانورِ الهی، این ضعفِ تشدیدشده را با خودبذارم آورده بود. زخمها بدنِ ازپیشکوفتهاش را به درد میآوردند، اما سرما قدرتش را فلج میکرد.
غرید: «حرومزاده!» و همزمان با یک سر فورانی از شعلههای مبدأ را رها کرد، با سرِفاصله دوم خودش را گرم کرد و با سرِ سوم به درمانِ خود پرداخت. سه سرِ دیگرغارتگر هر کدام طلسمی اجرا کردند و سرِ هفتم روی شمشیرزنی تمرکز کرد و ضربهای به فریا زد.
فریا نفسِ عمیقی از نشاطبخشی کشید، حاکمِ بُعدی راگفت غرق در مانای بیشتری کرد و گفت: «خواهرم اشتباهوقت میکرد. تو مثلِ آجر خنگ نیستی. کلاً مغزت تعطیله.»
جرقههای نور جلوی او به هم پیوستند، شعلههای مبدأ را از خودغیربیدارشده عبور دادند و از پشت به اژدهای هفتسر کوبیدند. به همین شکل،نشم طلسمهای اوفیل بهسوی فلوریا منحرف شدند و شمشیرش عمیقاً در گوشتِ خودش برید.
فلوریا که مجبور به توقف شدهجواب بود و کویلا به او میرسید،داره در دل ناسزا گفت: مارمولکِ بیمصرف!
«بذار ببینم درست فهمیدم. من نمیتونم از شعلههای مبدأ، جادوی بُعدی، طلسمها یااون حملاتِ فیزیکی علیه خواهرت استفاده کنم. اصلاً چطور میشه با همچین هیولایی جنگید؟» اندازهٔهمهجانبه فریا تغییری نکرده بود، اما حالا در نگاهِ اوفیل شبیهِ جانورِ درندهٔ ترسناکی بود.
فلوریا جواب داد: «میتونی همهٔپریدریاییِ این کارایی که گفتی رو بکنی،اون احمق، ولی فقط تو نبردِ تنبهتن!»
«واسه همین بهت گفتم اندازهٔ انسانیت رو حفظکردم کن. اینجوری که الان هستی، فقط یه هدفِحالا گندهای. بهش وقت نده دروازههاش رو تنظیم کنه!»
کویلا پیوندِ خون را از آستینهای ردای جادوگرِگرفته بزرگِ سبزِ تیرهاش رها کرد تا فلوریا راکردم مهار کند و گفت: «نگران نباش، خواهر. میبرمت خونه.»
غارتگر طلسمهای صاعقهایِ ذخیرهشده در هستهٔ کاذبش را بهسوی زنجیرهامیکرد رها کرد، اما بیفایده بود. این بار کویلا سلاحش را باداریم سازهٔ نورِ سختی پوشانده بود که نقشِ عایق را ایفا میکرد.
فلوریا گفت: «درسِت رو خوب یاد گرفتی و راهی واسه غلبه بر نقطهضعفت پیدا کردی.میگرفتی تحتتأثیر قرار گرفتم، خواهر. کاش شریکِ منم نصفِ تو باهوش بود.» سپس فورانی از هالهٔ بنفشِکافیه تیره رها کرد که کویلا را به یادِ گارد کامل میانداخت، اما با آن تفاوت داشت.
گارد کامل قاعدتاً باید آبی میبود و هیچگونه جسمِهمون فیزیکیای نمیداشت. فلوریا هر طلسمی که اجرا کرده بود، پیوندِبودم خون را آنقدر عقب راند که بتواند از محاصره بگریزد.
«حیف که بهطورِ بیمارگونهایفریا ترسو و بیعرضهای. وگرنهگرفته یه جنگجوی بینظیر میشدی.»