چپتر 1659: اجابتِ فراخوان (بخشِ ۱)
0جنگ فقط باید یک بار به یک شوالیهٔ استخوانی ضربه میزد تا تاریکیایگاهوبیگاهِ را که به آن جان میبخشید متلاشی کند، اما تنها در صورتی که سولوسپوشش موفق میشد تیغه را از میانِ موانعِ دفاعی رد کند و به جسد برساند.
او همینطوری هم در حرکت با بدنِ انسانیاشسپری مشکل داشت، چه برسد به حالا که مجبورتلاشش بود زرهی غولآسا را مثلِ یک خیمهشبباز هدایت کند.
سولوس غرید: «از نامردهها متنفرم!» چرا که مهم نبود چقدرشدنِ محکم با عصای فرزانه به آنها ضربه میزد، شوالیههای استخوانی مدامقبلی بلند میشدند و میجنگیدند تا وقتی که تمامِ دستوپایشان نابود میشد.
سروان امان که از زنانه شدنِ گاهوبیگاهِ صدای لیث جالیث خورده بود، گفت: «عقبنشینی کنید، سرگرد! شما از مبارزهٔ قبلیاستراحت خستهاید و باید استراحت کنید. ما فرارتون رو پوشش میدیم!»
افسر طلسمِ ردهٔ ۵، ستارهٔ تاریک، را رها کرد و ستونی از تاریکی پدید آوردلیث که از بالا فرود آمد و شوالیههای استخوانیِ اطرافشان را در خود بلعید. جادوی تاریکیطلسمِ هم منشأ و هم بلای جانِ نامردگان بود و بهسرعت آنها را به خاکستر تبدیل میکرد.
سولوس سپری از نور درست جلوی نقطهٔ خروجِ کوارون گذاشت وجلوی جلوی تلاشش برای بلینک کردن از میانِ ستارهٔ تاریک و نفوذ بهگرفت حریمِ دفاعیاش را گرفت و گفت: «و شماها رو جا بذارم؟ عمراً!»
کوارون با صورت محکم به سازه کوبیده شد و بدونِ اینکه حتی بداند چهخورده اشتباهی رخ داده است، روی زمین غلت خورد. رنجر سعی کرده بود پشتِ سرشطلسمِ بلینک کند، بیخبر از اینکه حسِ مانای سولوس میتوانست تمامِ محیطِ اطرافش را ببیند.
سولوس به موقعیتِ او اشاره کرد و سروانها با چوبدستیهایشان آتش گشودند،گفت اما کوارون پیش از آنکه برای فرار از دستِ شیاطینی که محاصرهاشافسر کرده بودند بلینک کند، سپرِ زمین پدید آورد تا از خودش دفاع کند.
سربازان داشتند ازمیشدند زمانبندیِ بینقص وتمامِ رهبریِ «لیث» تمجید میکردند.
کاش میتونستم مثل یه بیدارشدهٔ راستینتبدیل از نشاطبخشی استفاده کنم، اونوقت با یهخروجِ طلسمِ روحِ ردهٔ ۵ به سیخ میکشیدمش!
معمولاً یک هستهٔ مانای آبیِ تیره قادر بود پیش از نیاز به استراحت،لیث چندین طلسمِ قدرتمند اجرا کند، اما وضعیتِ او فرق داشت. هستهٔ ترکخوردهاش ثانیهبهثانیهمیدیم انرژی نشت میداد و حفظِ کالبدِ فیزیکیاش دردِ شدیدی به سولوس تحمیل میکرد.
نیروی زندگیاش نیز ترک خورده بود و با هرصدای حرکتی که میکرد، سریعتر فرومیریخت. حتی با کمکِ عصای فرزانه،خستهاید تمرکز روی یک طلسم بخشِ زیادی از توانش را میگرفت.
بدتر از همه اینکه نه تنها به دلیلِ نداشتنِ هستههای کمکی هنوز نمیتوانستگاهوبیگاهِ با بدنش طلسم اجرا کند، بلکه اصلاً نمیتوانست با تمامِ توان بجنگد. اگر بدنشپوشش ناپدید میشد و تنها یک زرهِ خالی به جا میگذاشت، پوششِ لیث لو میرفت.
تعدادِ شوالیههای استخوانی دهبهیک از شیاطین بیشتر بود و با هر جادوگرینقطهٔ که میافتاد، با هر سایهای که محو میشد چون لیث خیلی دورترشماها از آن بود که قدرتِ تازهای به آنها تزریق کند، اوضاع وخیمتر میشد.
گروهِ کوچکی از نامردگان موفق شدند سولوس را دور بزنند و به سازههایش حمله کنند.گفت آنها پیش از آنکه سولوس بتواند سپرهای خُردشده را دوباره شکل دهد، از آنها عبورستارهٔ کردند و با تناوبِ حملاتِ فریبنده و طلسمهای تاریکی، او را از سروانها جدا کردند.
اصلاً منطقی نیست.نابود شوالیههای استخوانی قاعدتاً نبایدشدنِ بتونن بدونِ... ای لعنت!
تازه در آن لحظه متوجه شد که کوارون حملهاش را متوقف کرده تا نبردصدای را از فاصلهای امن هدایت کند. او به عنوانِ پیامآورِ سیروک، به بیشترِ تواناییهایمیدیم تبارش، از جمله مهارِ نامردگانی که با دروازهٔ ندر پدید آمده بودند، دسترسی داشت.
سولوس بلینک کرد تا رنجر را غافلگیر کند، اما لحظهایدرست که کوارون جمع شدنِ انرژیِ بُعدی را دید، چرخید ونفوذ با تمامِ وزنش به سمتِ قلبِ دشمنِ منفورش یورش برد.
فلز با فلز و افسون بانابود افسون برخورد کرد تا اینکه نیزهاشصدای سینهٔ یک شوالیهٔ استخوانیِ نالان را شکافت.
«این دیگه چه کوفتیه؟»
صدایی از پشتِ سرش گفت:وقتی «خصومتِ شخصی در کار نیست، بچه.»زنانه و باعث شد به خود بلرزد.
حتماً اول نامرده رو به عنوانِ طعمه بلینک کرده! حیف که ورهن یادش رفته سلاحِگذاشت من دو سرش تیغه داره. در حالی که وزنِ بدنش را جابهجا میکرد و چنگشبدونِ را روی سلاحِ نیزهای برمیگرداند تا به منبعِ صدا ضربه بزند، با خود فکر کرد.
اما اینمیجنگیدند بار ضربهاش فقطدستوپایشان هوا را شکافت.
وقتی کوارون برگشت، سولوس هنوز همانجایی بود کهگاهوبیگاهِ چند ثانیه پیش دیده بودش. با این حال، طلسمِمبارزهٔ ردهٔ ۴ استادیِ نورِ او، سفرهماهی، درست مقابلش بود.
او بهسادگی از درِ بُعدی برای انتقالِ یک وِردِ کوچک استفاده کردهشدنِ بود تا او را به این اشتباه بیندازد که جابهجا شده است،خستهاید در حالی که از آن زمان برای بافتنِ یک طلسم بهره برده بود.
سازه شبیه به یک کُرهٔ غولپیکرِ چندوجهی بود، چیزی شبیه به یک توپِخروجِ دیسکو به اندازهٔ یک شاسیبلند. کوارون انتظار داشت که بهمحضِ نزدیک شدن، به شکلِصورت خطرناکتری دگردیسی پیدا کند، بنابراین با رگباری از طلسمهای ردهپایین به آن حمله کرد.
چنین شکلِ زمختی سفرهماهی را به هدفی آسان تبدیلزنانه میکرد و اگر موفق میشد سازه را پیش ازسرگرد فعالشدنش تضعیف کند، دوباره ابتکارِ عمل را به دست میگرفت.
کوارون یکی پس از دیگری طلسمِ ردهٔ ۳ پدید آورد و ازگفت زمانِ اجرای سریعشان بهره برد تا کیفیت را با کمیت جبران کند.افسر بدبختانه برای او، سفرهماهی بیش از آنکه یک سازه باشد، یک حامل بود.
بهمحضِ اینکه کُره بهاندازهٔ کافی به هدفش نزدیک شد، از هر یک ازگاهوبیگاهِ وجههایش معادلِ یک طلسمِ ردهٔ ۳ استادیِ نور را رها کرد. تگرگِ پرتوهایفرارتون طلاییِ نور طلسمهای عنصری را شکافتند و سپس منطقهٔ اطرافِ رنجر را پر کردند.
تنها چندتایی به او برخورد کردند، درمیکرد حالی که بقیه سوراخهایی در زمین بازکوارون کردند و جای پای کوارون را ناهموار ساختند.
این بدترین هدررفتِ مانایی بود که تا حالا دیدم. زرهِ من شاید ضعیف شده باشه، اما خیلیکنید بیشتر از اینا رو میتونه تحمل کنه قبل از اینکه... پرتوهای نور بهجای ناپدید شدن پس ازستونی انفجارِ اولیه، در جای خود ثابت ماندند و مسیرشان را طوری تنظیم کردند که روی او متمرکز شوند.
کوارون بلینک کرد و دورامان شد، اما فهمید که جزلیث موقعیتش هیچچیزِ دیگری تغییر نکرده است.
سولوس برای فعال کردنِ سفرهماهی صبر کرده بود، زیرا طلسمهای استادیِ نورشدنِ با افزایشِ فاصله قدرتِ آتششان را از دست میدادند و با قرارخستهاید دادنِ آن در وسطِ بُردِ بلینکِ کوارون، سفرهماهی جادوی بُعدی را بیفایده میکرد.
علاوه بر این، بخشی از پرتوهای نوری که او را احاطه کرده بودند به سازههای نورِتلاشش سخت تبدیل شده بودند و حرکاتش را محدود کرده و پرواز کردن و دور شدن را برایشبداند غیرممکن میساختند. بقیهٔ پرتوها روی او ریختند و مانندِ دستهای از متههای درخشان به کوارون ضربه زدند.
رنجر دوباره بلینک کرد تا لحظهای مهلت به دست آورد و نفسِصدای عمیقی بکشد. حسِ مانا به سولوس نشان داد که او کجا دوبارهفرارتون ظاهر میشود و او خطِ آتشِ سفرهماهی را بر همان اساس تنظیم کرد.
با این حال این بار کوارون با انفجاری از شعلههای مبدأِ آبیِ روشن از طلسمش استقبال کردمبارزهٔ که پرتوهای نورِ ورودی را میخوردند و راهشان را تا هستهٔ طلسم باز میکردند. سولوس از بخشی ازبالا انرژیِ ذخیرهشده در طلسمش استفاده کرد تا شعلهها را خاموش کند، اما کوارون خیلی ساده بیشتر نفس کشید.
سفرهماهی فروریخت و دو مبارز را در فاصلهای از همامان رها کرد که برای استفاده از نشاطبخشی کافی بود، اماسرگرد تنها یکی از آنها واقعاً میتوانست این کار را انجام دهد.
لعنتی! امیدوار بودم وقتی هر دومون مانامون کم شدهنور بهم حمله کنه. دیگه زیاد نمیتونم دوام بیارم. دربلینک حالی که بهشدت نفسنفس میزد، با خود فکر کرد.
رنجرها به تنهایی کار کردن عادت داشتند و اغلب مجبور بودند با قبیلههای هیولاهاخورده یا گروههای راهزنان بجنگند. کسانی که کورکورانه یورش میبردند بهندرت عمرِ طولانی میکردند. کوارونطلسمِ متوجه شده بود که چگونه پس از مبارزهشان قدرتِ «ورهن» بهشدت افت کرده بود.
در ابتدا، او به سولوس فشار آورده بود تا مانعلیث از استفادهاش از نشاطبخشی شود، اما بارها و بارها اواستراحت حتی زمانی که فرصتش را داشت از آن استفاده نکرده بود.