---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

جادوگر بی‌همتا

چپتر 1592: داوروسِ پالایش‌شده (بخشِ ۲) • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 1592: داوروسِ پالایش‌شده (بخشِ ۲)

0

وقتی کارِ لیث تمام شد، چیزی شبیه به یک تکه زغالِ ناهموار به اندازهٔ یک مشت و‌تکان​ یک شمشِ فلزیِ کوچک جمع کرده بودند. سطحش نورِ تابیده‌شده از رویه و دیوارهای برج را جذب‌کنیم​ می‌کرد و از نقره‌ای به سیاه تغییرِ رنگ می‌داد، گویی کسی داشت آن را از درون هم می‌زد.

فریا در حالی که به نتیجهٔ نهاییِ کارِ لیث نگاه می‌کرد، آمیزه‌ای از شگفتی و حسادت‌بی‌فایده‌ست​ را حس کرد و گفت: «محشر بود! خدایان، شعله‌های مبدأ بهترین دوستِ یه جادوآهنگرن. کمتر از‌داوروسِ​ یه دقیقه طول کشید تا دو تا از گران‌بهاترین فلزهای موگار رو کاملاً از هم جدا کنی.»

«چرا هیدراها‌گران‌بهاترین​ نمی‌تونن اونا‌موگار​ رو داشته باشن؟»

لیث در جواب نفس‌نفس زد و به خس‌خس افتاد. سولوس صندلی‌ای‌اینجاست​ پدید آورد تا او بنشیند و به‌اندازهٔ یک بشکه تونیک به‌بیاد​ او داد که لیث با کمکِ جادوی آب آن را سر کشید.

در میانِ نفس‌نفس زدن‌هایش گفت: «همه‌اش هم بازی و خنده نیست. این روند کمتر‌کار​ از یه دقیقه طول کشید، ولی هر چی داشتم رو هم کشید و نشاط‌بخشی نمی‌تونه‌تمرکز​ وضعیتِ فعلیم رو درست کنه. قبل از اینکه بریم سراغِ شمشِ دوم، باید استراحت کنم.»

فریا شانه بالا انداخت:‌خودش​ «تیستا واسه همین اینجاست،‌تکان​ نه؟ می‌تونه خودش کار کنه.»

اهریمنِ سرخ سر تکان داد: «اشتباهه. باید منتظر بمونم تا حالش جا‌داشته​ بیاد، وگرنه مونوکل بی‌فایده‌ست. الان لیث نمی‌تونه روی هیچی تمرکز کنه و‌بشکه​ قبل از اینکه بریم مرحلهٔ بعد، باید تصاویر رو با هم بررسی کنیم.»

«کاری که تو این فاصله‌شانه​ می‌تونیم بکنیم اینه که تفاوت‌های داوروسِ‌اینجاست​ پالایش‌شده و ناخالص رو بررسی کنیم.»

سولوس شاخهٔ ایگدراسیل را از لیث گرفت و با استفاده از پیوندِ‌می‌تونه​ ذهنی یافته‌هایش را با او در میان گذاشت. تیستا و فریا نیز‌مونوکل​ دستانشان را روی شمشِ کوچک گذاشتند و فنِ تنفسِ خودشان را فعال کردند.

هر سه زن‌می‌تونه​ هم‌زمان گفتند: «این‌اهریمنِ​ دیگه چه کوفتیه؟»

نشاط‌بخشی به آن‌ها نشان داد که دفعِ ناخالصی‌ها نه‌تنها چگالیِ داوروس‌اونا​ را به‌شدت بالا برده و خواصِ فیزیکی‌اش را بیشتر تقویت کرده‌بنشیند​ بود، بلکه جریانِ مانایش را نیز تا حدِ بی‌نهایتی افزایش داده بود.

حالا تمامِ شمش قادر بود انرژیِ جهانِ اطراف را بیرون بکشد، ذخیره کند‌خودش​ و تقویت کند. اگر پیش‌تر هنگامِ مشاهده با فنِ تنفس به نظر می‌رسید که‌روی​ هستهٔ مانا دارد، حالا خودش شبیهِ یک هستهٔ مانا به شکلِ شمش شده بود.

داوروسِ پالایش‌شده لبریز از انرژیِ جهان‌بالا​ بود، به‌قدری که فهمیدنِ مرزِ میانِ‌می‌تونه​ ماده و انرژی را دشوار می‌کرد.

سولوس با شگفتی گفت: «اگه آدامانتِ پالایش‌شده‌سرخ​ شبیهِ یه هستهٔ آبی کار می‌کنه، پس این‌مونوکل​ چیه؟ چون اصلاً شبیهِ یه هستهٔ بنفش نیست.»

فریا و‌گران‌بهاترین​ تیستا هم‌زمان‌موگار​ پرسیدند: «منظورت چیه؟»

آن‌ها خبر نداشتند که جریانِ مانای نیرومندِ لیث در واقع به‌خاطرِ‌اینجاست​ وجودِ هسته‌های کمکی است که حالا با اندام‌هایش جوش خورده بودند.‌بیاد​ به چشمِ آن‌ها، داوروسِ پالایش‌شده دقیقاً شبیهِ یک هستهٔ بنفش بود.

لیث پس از برداشتنِ مونوکل، از راهِ پیوندِ ذهنی گفت: «حدس‌اینجاست​ می‌زنم یه هستهٔ سفید این‌جوری کار می‌کنه. حیف که به‌خاطرِ شعله‌ها اصلاً‌وگرنه​ نمی‌دونیم جریانِ مانای فلز چطور بهتر شده. می‌تونست یه سرنخ‌هایی بهمون بده.»

سولوس جواب داد: «ببخشید که می‌زنم تو ذوقت، ولی اگه به‌بمونم​ این آسونی بود، فکر کنم همهٔ گونه‌هایی که می‌تونن از شعله‌های‌بعد​ مبدأ استفاده کنن تا الان رازِ هستهٔ سفید رو کشف کرده بودن.»

«گفتم سرنخ، نه دفترچهٔ راهنما.» لیث آن‌قدر تمرکزش را به دست‌اونا​ آورده بود که بتواند به تیستا کمک کند، پس از اینکه‌بنشیند​ تصاویر را با هم بررسی کردند، شاخهٔ ایگدراسیل را به او داد.

پالایشِ شمش‌ها بیش از چهار ساعت زمان برد و بیشترِ این وقت در واقع صرفِ تجدیدِ‌سرخ​ قوا یا حرارت دادنِ فلز در کوره شد. وقتی کارشان تمام شد، لیث به هر کدام‌تصاویر​ یک شمشِ پالایش‌شده داد تا پیش از آغازِ روندِ ساخت، بتوانند داوروس را کامل بررسی کنند.

فریا گفت: «تا اینجا، تغییراتِ خواصِ فیزیکی و جادویی‌اش جوری نیست که به‌خودش​ دردسرِ پیدا کردنِ داوروس بیارزه.» در مدتی که بقیه استراحت می‌کردند یا دربارهٔ‌الان​ شعله‌ها حرف می‌زدند، او وقتش را صرفِ بررسیِ شمش‌ها با طلسم‌های جادوآهنگری‌اش کرده بود.

«فقط می‌تونیم امیدوار باشیم که بعد از‌سرخ​ افسون شدن توانایی‌های خاصی پیدا کنه، وگرنه من‌مونوکل​ با یه دستِ کامل تجهیزاتِ آدامانت هم راضی‌ام.»

بقیه یک‌صدا جواب دادند: «موافقیم.»

لیث تصمیم گرفته بود همهٔ شمش‌هایش را بپالاید تا هر کدام بتوانند هم‌زمان وسیلهٔ‌کار​ متفاوتی بسازند. هرچه بود، به چیزِ پرزرق‌وبرق یا پیچیده‌ای نیاز نداشتند؛ فقط می‌خواستند بررسی کنند‌تمرکز​ که داوروسِ پالوده‌شده در صورتِ آمیخته شدن با انواعِ مختلفِ افسون‌ها چه واکنشی نشان می‌دهد.

لیث یک خنجرِ کوچک ساخت، سولوس یک حلقهٔ نگه‌دارندهٔ جادو، تیستا‌اینجاست​ یک محافظِ بازو و فریا یک گرزِ کوچک. مانایشان را در‌بیاد​ ساخته‌های خود هدایت کردند تا بلکم تفاوتی با اشیاءِ معمولی پیدا کنند.

نتایج واقعاً ناامیدکننده بود.

تیستا با کلافگی گفت: «اینکه آشغاله! منظورم‌کنی​ مهارتِ ساختمون نیست، چون خودمون عمداً سرسری‌جواب​ کار کردیم. منظورم اینه که اینا کاملاً بی‌مصرفن.»

لیث پیش از آنکه خنجرش را برای بررسی به بقیه بدهد، خاصیتِ عنصریِ‌خودش​ آتشِ آن را چند بار فعال کرد و گفت: «خب، نه کاملاً. داوروسِ پالوده‌شده‌روی​ انرژیِ جهان رو اون‌قدر سریع جذب می‌کنه که انگار فنِ تنفسِ خودش رو داره.

«به‌محضِ اینکه یه لحظه بهش استراحت‌بالا​ می‌دین، شارژ می‌شه و هستهٔ کاذب رو‌خودش​ تثبیت می‌کنه، این‌جوری دوباره آمادهٔ استفاده می‌شه.»

سولوس آه کشید: «هنوزم چنگی به دل نمی‌زنه. آخه با وجودِ رون‌ها‌حالش​ و کریستال‌های جادو، آدامانت هم تقریباً همین کار رو می‌کنه. تازه، هیچ نبردی‌کنیم​ اون‌قدر طول نمی‌کشه یا اون‌قدر وقفه نداره که همچین توانایی‌ای به کار بیاد.»

پس از آنکه حتی شاخهٔ ایگدراسیل هم نتوانست چیزِ مفیدی دربارهٔ فلزِ‌داشته​ پالوده‌شده نشان دهد، تیستا گفت: «خبرِ خوب اینه که هیچ‌کدوممون مجبور نیستیم‌بشکه​ دنبالِ داوروس بگردیم. خبرِ بد هم اینه که فقط وقتمون رو تلف کردیم.»

سالارک که درونِ برج ظاهر شده بود، هر قطعه از تجهیزات را بررسی کرد‌کار​ و با اشاره به هر نقصی که در افسون‌ها می‌دید، گفت: «من باهاتون مخالفم.‌هیچی​ فقط مسئله اینه که نادانیِ شما به چنان عمقی رسیده که تاریکی کورتون کرده.

«اینکه نمی‌تونید چیزی رو ببینید، معنیش این نیست که دنیا خالیه. لیث، می‌شه جنبهٔ‌کار​ آتش رو توی خنجرت هدایت کنی؟ دقیقاً همون‌جوری کار می‌کنه که با نگهبان دروازه‌هیچی​ انجام دادی، یا وقتی که یه جنبهٔ عنصری رو توی جادوی روح تقویت می‌کنی.»

لیث همان‌طور که‌می‌تونه​ گفته شد عمل کرد،‌سرخ​ اما هیچ اتفاقی نیفتاد.

خدای جادوآهنگران با کلافگی‌موگار​ چشم‌غره رفت و گفت: «منظورم‌هیدراها​ موقعِ فعال کردنِ افسون بود.»

این بار با فعال شدنِ افسون، تیغهٔ خنجر فقط سرخ و‌اینجاست​ داغ نشد، بلکه فورانی از شعله‌ها از سطحش بیرون زد که قدرتِ‌وگرنه​ مخربش همه را، به‌جز خودِ لیث، وادار کرد یک قدم عقب بروند.

آتش حتی انرژیِ جهانِ موجود در هوا را‌تیستا​ هم سوزاند و چنان گرمایی تولید کرد که‌سرخ​ سولوس مجبور شد سیستم‌های دفاعیِ برج را فعال کند.

وقتی لیث خنجر را روی یک آدمکِ تمرینی امتحان کرد، نتایج‌بمونم​ زهره‌ترکش کرد. تیغه چنان سازهٔ سنگی را شکافت که گویی از‌بعد​ کاغذ ساخته شده است و سوراخی به اندازهٔ بازویش بر جای گذاشت.

پرسید: «این دیگه چه کوفتیه؟»

سالارک گفت: «سولوس، عزیزم، موقعِ‌شانه​ فعال کردنِ حلقهٔ نگه‌دارندهٔ جادو،‌همین​ عنصرِ هوا رو هدایت کن.»

طلسمِ ذخیره‌شدهٔ ردهٔ ۳ با انرژیِ جهانی که انگشترِ داوروس‌همین​ مدام می‌بلعید آمیخته شد و قدرتِ مخربِ یک گلولهٔ آتشینِ‌بمونم​ ساده را تا حدِ یک طلسمِ ردهٔ ۴ بالا برد.

ارباب پیش از آنکه حمله‌ور‌کار​ شود، بی‌آنکه منتظرِ جواب بماند گفت:‌بمونم​ «تیستا، عنصرِ آب، اگه لطف کنی...»

ناولها | novelha.net