چپتر 1529: کرمِ تردید
0گفتگو با موردرت، سانی را در حالوهوایی گرفته فرو برد.کمی آن عوضی مشخصاً بیشتر از آنچه لازم میدید به زبان بیاورد،گرفت میدانست، اما همان چند تکه اطلاعاتی هم که داد... نگرانکننده بود.
با این حال، سانی زیاد درگیرِ تهدیدِ دوردستِ فرمانروایان نماند.کسی وقتی خطراتِ مرگباری در زمانِ حال در کمینش بودند، اینمیتوانست تجمل را نداشت که نگرانِ چیزی در آیندهٔ دور باشد...
یا از نظرِ فنی در گذشته؛ با توجه به اینکهزنجیرشکن پیش از پیدایشِ آلودگی، جویندگانِ حقیقت آستانه را در دورترین نقطهٔآسودگیِ پاییندست، تا حدِ ممکن نزدیک به سرچشمه و مصب ساخته بودند.
کمی پس از گفتگویش با موردرت، زنجیرشکن برای نخستین بار پس از ترکِ گرگومیش هدفِ حملههدفِ قرار گرفت. دسته با آسودگیِ نسبی از پسِ ازدحامِ غرقشدگان برآمد و این فرصت را بهنیز او داد تا چند خردهٔ روح جمع کند و جت نیز ذخایرِ جوهرش را پر کند.
پس از آن، همیشه در حالتِ آمادهباشِ جنگی ماندند. سایههای سانی شبانهروز در نقاطِ مختلفِ کشتی نگهبانی میدادند. نفیسحمله و کاسی به نوبت کشتیِ برازنده را هدایت میکردند و آن را در ارتفاعِ پایین، گاهی درست مماس باحالتِ آبِ روان نگه میداشتند. کلاغِ جت و کای جلوتر از بقیه مسیر را برای یافتنِ نشانههای خطرِ احتمالی شناسایی میکردند.
با این حال، مفیدترین دیدهبان کسی نبود جز موردرت. با تواناییاش درتواناییاش درکِ جهان از طریقِ بازتابها و گسترهٔ وسیعِ آبِ اطرافشان، میتوانست تامشکوکی دوردستها را ببیند و هر حرکتِ مشکوکی را از مدتها قبل هشدار دهد.
زیاد مجبور به مبارزه نمیشدند. گاهی خطر از زیرِ آبزنجیرشکن سر برمیآورد و گاهی از آسمان. اما بیشترِ اوقات، رودِ بزرگآسودگیِ آرام و بیخروش بود و وقتِ آزادِ زیادی برایشان باقی میگذاشت.
سانی که میدانست دسته روزبهروزسرچشمه به حملهٔ گریزناپذیر به آستانه نزدیکتربرای میشود، خودش را غرقِ بافندگی کرد.
کارهای زیادینقطهٔ برای انجامحدِ دادن داشت.
۵ خردهٔ روحِ مطلق داشت؛ به این معنا که بهطور بالقوهنبود میشد ۵ خاطرهٔ متعالیِ دسته را به رتبهای بالاتر ارتقا داد. نخستینحرکتِ کاری که سانی باید میکرد، انتخابِ خاطرههایی بود که میخواست تغییرشان دهد.
دو تای اول را نسبتاً سریع انتخاب کرد. آنها زرههای متعالیِ افینخستین و کای بودند که در کابوسِ دوم به دست آورده بودند؛ اولی پسغرقشدگان از کشتنِ شاهزادهٔ خورشید و دومی پس از کشتنِ سرورِ عاج، اژدها سویراکس.
هر دو قدرتمند بودند و بافتهای بینهایت محکمی داشتند، در نتیجه احتمالِ اینکه تغییراتترکِ به آنها آسیب بزند یا نابودشان کند ناچیز بود. از همه بهتر، آنها خاطرههایخردهٔ ردهٔ ۱ بودند، پس تنها ۱ خردهٔ روح برای تغییرِ کاملِ رتبهشان کفایت میکرد.
انتخابِ سومین خاطره برای سانی کمی دشوارترسرچشمه بود؛ سلاحی متعالی از ردهٔ ۷ کهنخستین نفیس برای کشتنِ روحدزد به دست آورده بود.
این سلاح که میتوانست به شکلهای مختلفی دربیاید، چندین افسونِ موذیانه داشت. بهنوعی شبیه به نگاهِبازتابها بیرحم بود، اما بسیار تطبیقپذیرتر، مخربتر و قدرتمندتر. به دلیلِ شباهتهای میان این دو تیغهٔ نقرهای،خطر مطالعهٔ بافتِ آن برای سانی آسانتر بود. بنابراین، شانسِ بیشتری برای پیوند زدنِ یک گرهِ تازه داشت.
متأسفانه، پیوند زدنِ ۷ گره در حالِ حاضر از توانش خارج بود؛ هرچند که خردههای روحِ مطلقِ کافی همگرفت نداشت. با این حال، سانی تصمیم گرفت تلاش کند تنها یک افسون را جدا کرده و فقط به همانجنگی افسون قدرتی معادلِ یک خاطرهٔ مطلق بدهد؛ و بدین ترتیب، خاطرهای عجیب و بیسابقه با رتبهای ترکیبی خلق کند.
افسونی که انتخاب کرد، وظیفهٔ هدایتِ آسیبِ عنصری و همچنین محافظت از تیغه در برابر صدمه را برقرار عهده داشت. با در نظر گرفتنِ تمایلِ نف به نابود کردنِ خاطرههایش با شعلهٔ خودش، یا صرفاً باحالتِ قرار دادنِ آنها در معرضِ فشارِ بیش از حد، همین یک ارتقا در آینده بسیار به کارش میآمد.
دو خاطرهٔ باقیماندهای که تصمیم گرفت تغییرشان دهد را نیزکمی نفیس در گرگومیش به دست آورده بود. هر دو از خاطرههایگرفت متعالیِ ردهٔ ۱ بودند؛ یکی تیر بود و دیگری یک آویز.
تیر افسونِ سادهای داشت که نیروی واردشده از برخوردش را افزایش میداد و همچنین میتوانست آن نیروگسترهٔ را به شکلِ یک میدانِ بُرنده و مسطح درآورد. آویز پیچیدهتر بود و برای تقویتِ ویژگیهای مادیِبرمیآورد اشیای دیگر به کار میرفت؛ سلاحها را تیزتر، زرهها را مقاومتر و کارهایی از این قبیل میکرد.
با این ترتیب، دو تن از همراهانش بهتر محافظت میشدند، دوبرای نفر میتوانستند آسیبِ بیشتری به دشمن وارد کنند و یک نفرنسبی هم میتوانست در هر شرایطی بهتر از بقیهٔ دسته پشتیبانی کند.
با مشخص شدنِ برنامههایش، سانی دست به کار شد. بررسیِ دقیقِ بافتِ خاطرههای انتخابشده، ایجادِ رشتههایی از جوهرِ سایهگرفت و آماده کردنِ خودش برای این تغییرات، زمانِ زیادی از او میگرفت. امیدوار بود تا زمانی که به لطفِجنگی سقوطکرده میرسیدند این کار تمام شود، و اگر نشد، دستکم پیش از رسیدن به آستانه کار را به پایان برساند.
روزها در حالی گذشت که او تماموکمال روی این کار تمرکز کردهزنجیرشکن بود. عجیب آنکه بررسیِ بافتهای ناآشنا برای پروژهٔ نامربوطِ خودش نیز الهامبخشنسبی بود؛ همان معمای پیچیدهٔ تبدیل کردنِ صندوقِ حریص به چیزی شبیهِ یک پژواک.
مدتی، سانی کاملاً غرق در اسرارِاحتمالی بافندگی بود و به هیچچیزِ دیگریتواناییاش توجه نمیکرد، مگر حملاتِ گاهوبیگاه به زنجیرشکن.
...اما رفتهرفته، نتِ ناهماهنگی به ذهنِ متمرکزش رخنه کرد. سانی در ابتدانخستین تمایلی نداشت به آن توجه زیادی نشان دهد، اما با گذشتِ هرازدحامِ روز، نادیده گرفتنِ کرمِ شکی که به ذهنش افتاده بود سختتر میشد.
بهویژه از آنجا که گناهِسرچشمه تسلا هیچ فرصتی را برای یادآوریِبرای آن تناقضِ کوچک از دست نمیداد.
فکری که ذهنِپاییندست سانی را میخورد،نزدیک سؤالی بهظاهر بیضرر بود...
آخه کاسی چطور ازنشانههای انفجاری که گرگومیش رومفیدترین فروبلعید جون به در برد؟
در ابتدا به این جزئیات توجهی نکرده بود و صرفاً ازبرای اینکه دخترِ نابینا زنده بود، خوشحال و آسودهخاطر بود. اما هرچهنسبی زمان بیشتر میگذشت، به دلایلی این موضوع بیشتر سانی را آزار میداد.
بهجز موردرت که به کالبدِ فیزیکیاش فرستاده شده بود، تمامِ اعضایبرای دسته تقریباً در یک مکان از عالمِ آینه بیرون افتاده بودند؛ آنسویپسِ فضای بازی که با روحدزد روبهرو شده بودند، نزدیکِ محلههای داخلیِ شهر.
از آنجا، نفیس راهش را به سمتِ کاخ در پیش گرفته بود. اما کاسی هنگامِبار وقوعِ انفجار، بهنحوی سر از نزدیکیِ دروازههای شهر درآورده بود. سپس برای نجاتِ خودش، وخردهٔ همچنین افی و جت، از آن انفجارِ نابودگر، در آبهای راکدِ آنسوی دروازهها شیرجه زده بود.
اما چطور تمامِ آننشانههای مسیر را تا پایمفیدترین دیوارِ گرگومیش رفته بود؟
جنگیدن و باز کردنِ راه از میانِ سیلِ ظرفهای روحدزد و پلیدهای باقیماندهبار از لشکرِ آلوده باید بینهایت دشوار میبود. فاصلهٔ بینِ جایی که دسته بهبرآمد خود آمده بودند تا مرزهای بیرونیِ شهر، بسیار بیشتر از فاصله تا کاخ بود...
کاسی نمیتوانست تصادفی بهنزدیک آب رسیده باشد. پس چطورگفتگویش این کار را کرده بود؟
تنها یکنقطهٔ جوابِ منطقیحدِ وجود داشت...
اینکه هدفِ کاسییافتنِ از همان ابتدااحتمالی فرار از شهر بود.
که یعنی او درنزدیک تمامِ این مدت میدانستکمی چه اتفاقی قرار است بیفتد.