چپتر 2706: روباه در مرغدانی
0تایرنتی اعظم کشته شد: روحِ کاناخت.
اهریمنی فاسدشده کشته شد: آلتس از آن نُهتن.
جت بهنگه آسمانِ تاریکِ شهرِواقعاً جاودان نگاه کرد.
باید غرقِ شادی میشد، امامیراند در عوض، تنها فکری کهتایرنت از ذهنش گذشت این بود...
«لـ... لعنتی.»
مدتِ زیادی ازنامرئیِ رفتنش نمیگذشت، اما آسمانِفهمید بالای سرش داشت فرومیریخت.
بارانِ سیلآسا به رگباری آخرالزمانی تبدیل شده بود و اینجا و آنجا، ستونهایمحوشدنِ ششضلعیِ عظیمی بر فرازِ شهرِ ویران قد برافراشته بودند. از دور انگار گنبدِ نامرئیِآبی آسمان را نگه میداشتند، اما جت در یک آن فهمید که واقعاً چه هستند.
سطحِ پهناورِ گنبدِ نامرئی از بیشمار ششضلعی تشکیل شده بود. با محوشدنِ برخی از آنها، آبهاینمیشدند سردِ دریای توفان با فشاری ویرانگر به پایین سرازیر میشد. ستونهای غولپیکر گنبد را نگه نمیداشتند—آنهاترسناکش آبی بودند که از شکافهای گنبد فرو میریخت و همچنان شکلِ خود را حفظ کرده بود.
علاوه بر آن، کاخ هیچکجا به چشم نمیخورد.کنترلکنندهٔ به جایش، تودهای عظیم از فلزِ خمیده در هواچیزی شناور بود و زیرِ فشارِ خمشدنِ بیشتر، ناله میکرد.
«قسم به ایزدانِنامرئیِ مرده. فقط یهمیداشتند لحظه رفتم بیرون...»
نکتهٔ مثبت این بود که انگار سپاهِ سایه داشت شبحها را عقب میراند.محوشدنِ و حالا که هم تایرنتِ کنترلکنندهٔ آنها و هم اهریمنِ کنترلکنندهٔ تایرنت از بینآبی رفته بودند، آن شبحها دیگر خطری محسوب نمیشدند. چیزی نمیگذشت که بهکلی نابود میشدند.
«درسته.»
جت بالاخرهسایه یادش آمد چهمیراند کار کرده بود.
آنها را کشته بود.
روحِ کاناخت، سرگردانِ نفرینشده. وحشتِ دریاها، هلندی، و کاپیتانِ ترسناکش هر دو از بینبرخی رفته بودند؛ مثلِ بسیاری از پلیدهای پیش از خود، به دستِ او کشته شدهشکافهای بودند. جت در طولِ سالها موجوداتِ کابوسِ بیشماری را کشته بود، اما با این حال...
این بزرگترین دستاوردش بود. اینکه قدیسی یکتایرنتِ تایرنتِ اعظم را بکشد اصلاً اتفاقِ رایجی نبود—درمحسوب واقع، چیزی بود که اصلاً نباید رخ میداد.
با این حال،شبحها جت این کارحالا را کرده بود.
در نهایت، همهچیز به تصمیمی ختم شد کهواقعاً پس از فعالکردنِ توانِ ویژهٔ تیغهٔ مه گرفت؛محوشدنِ توانی که روحِ قلبِ کاناخت به آن بخشیده بود.
جت میخواست برای کشتنِ سرگردانِ نفرینشده تلاشسطحِ کند، اما مطمئن نبود که از پسش بربیاید.آنها این یک قمار بود، آن هم قماری خطرناک.
پس درسایه نهایت، قمارِ دیگریمیراند را انتخاب کرد.
به جای تلاش برایعقب کشتنِ اربابِ روحِ کاناخت، ترجیحاهریمنِ داد بگذارد او را ببلعد.
این تصمیم کاملاً هم بیپروا نبود. جت تا آن موقع مدتی بود که داشت هلندی و شبحهایشبرخی را بررسی میکرد. بهویژه متوجه شده بود که قدارهٔ شبحوار مدام سیلابی از نورِ اثیری ساطع میکندهمچنان و جنگجویانِ طیفیِ بیشتری را به میدانِ نبرد احضار میکند... که یعنی انبارش هنوز خالی نشده بود.
روحِ کاناخت جانورِ گرسنهایفهمید بود که در طولِ اعصارنامرئی روحهای بیشماری را بلعیده بود.
با این حال...
خودِ جتسایه هم اشتهایعقب زیادی داشت.
او میخواست سرگردانِ نفرینشده را بکشد، اما این وظیفهاش نبود. وظیفهاش این بود که او رامحوشدنِ عقب نگه دارد و برای متحدانش زمانِ کافی بخرد تا به اهدافشان برسند. روحِ کاناخت منبعِفرو قدرتِ او بود، پس اگر میتوانست آن را نابود یا ضعیف کند، به همان نتیجه میرسید.
بهعلاوه، از آنجا که خودشواقعاً یک شبح بود، دقیقاً بنیهٔبیشمار لازم برای این کار را داشت.
بنابراین جت، بهجای اینکه سعی کند در آن تکفرصتیاهریمنِ که قلبِ کاناخت به او داده بود سرگردانِ نفرینشده رانابود بکشد، دستش را قطع کرد و قدارهٔ شبحوار را گرفت.
میدانست که قداره او را فرو میبلعد. در واقع، هدفِ اصلی از دزدیدنِ روحِخطری کاناخت همین بود که قداره او را ببلعد. با این حال، وقتی حس کرد دارددریاها به درونِ تیغهٔ سبزِ تیره کشیده میشود، بیاختیار جا خورد و زیرِ لب ناسزا گفت.
لحظهای بعد، ناپدید شد.
آنجا درنگه دلِ روحِ کاناخت،واقعاً دنیا متفاوت بود.
در واقع،سایه اصلاً دنیاییعقب در کار نبود.
نه مکانی بود،شبحها نه زمانی، نهحالا زندگیای، نه مرگی.
تنها پهنهای مبهم از درخششِنگه سبزِ تیره که مانندِ باتلاقیسطحِ او را در بر گرفت...
و حضورِ بیشمارمیداشتند روحی که تایرنت، درستسطحِ مثلِ او، بلعیده بود.
اما جت باشبحها آن روحهای دربندحالا یک تفاوتِ اساسی داشت.
آنها پیش از آنکه بردهٔ روحِ کاناخت شوند، کشته شده بودند. امارفته جت از همان اول مرده بود... او نه بهعنوانِ روحی بختبرگشته وآمد عاری از گوشت، بلکه بهعنوانِ یک شبحِ کینهتوز واردِ این اسارت شد.
و همین بهنامرئیِ جت قدری استقلال میداد،فهمید دستکم برای لحظهای کوتاه.
در آن لحظه در آستانهٔ مرگ بود و روحش تقریباً بهطور کامل از جوهر خالی شده بود. ارادهٔ مستبدانهٔتوفان روحِ کاناخت بر او سایه انداخت و کوشید تا حسِ خویشتنِ او را خفه کند و از او بردهایهیچکجا بیفکر و مطیع بسازد. ممکن بود موفق هم بشود — در واقع، اگر فرصتش را پیدا میکرد، احتمالاً موفق میشد.
اما جت به روحِعقب کاناخت فرصتی نداد تاکنترلکنندهٔ بر او غلبه کند.
در عوض، از آن لحظهٔ کوتاه استفاده کردکنترلکنندهٔ تا تیغهٔ مه را بالا بیاورد و قصدِنمیشدند کشتارش را در قالبِ داسی برنده متمرکز کرد.
یک ضربهٔ آن داس کافینگه بود تا تمامِ روحهای دربندِسطحِ درونِ تایرنتِ اعظم را درو کند.
هرچه باشد، آنجا نه مکانی بود و نه زمانی. این یعنیششضلعی تمامِ روحهای اسیر در یک مکان قرار داشتند و وارد کردنِپایین دههزار ضربه به همان اندازه زمان میبرد که زدنِ یک ضربه.
پس دروگرِ روح جت، همچون روباهیحالا در مرغدانی، در یک آن تکتکِرفته اشباحِ درونِ روحِ کاناخت را قتلعام کرد.
اوه-اوه.
سونامیِ جوهر به روحِ درنگه حالِ فروپاشیاش سرازیر شد و درپهناورِ یک آن آن را ترمیم کرد.
اما بسیار تأثیرگذارتر از آن،واقعاً سیلابِ عظیمِ قطعههایی بود که بهششضلعی درونِ هستهٔ روحِ درهمشکستهاش جاری شد.
هسته که دههها پیوسته درمیراند حالِ رشد بود، ناگهان متورم شدبین و با سرعتی چشمگیر بزرگ شد.
در واقع در یک آن چنان عظیمتایرنتِ و سنگین شده بود که روحِ متعالیِخطری جت برای تحملِ وزنش به تقلا افتاد.
این... موهبتِ بزرگیه. فکر کنم.
جت حسِ عجیبی داشت. بسیارواقعاً قدرتمندتر شده بود، بله، اما درششضلعی عینِ حال... بهشکلی خطرناک نامتعادل بود.
اما بعداًسایه به آنعقب رسیدگی میکرد. فعلاً...
جت با ضربهٔ اولش تمامِ روحهای گرفتارتایرنتِ در درخششِ سبزِ تیره را قتلعام کرده بود.محسوب ضربهٔ دومش دیوارهای خودِ زندان را هدف گرفت.
انگار پس از بلعیده شدن توسطمیداشتند یک جانور، داشت شکمش را پارهنامرئی میکرد تا راهی به بیرون باز کند.
طولی نکشید که آن نادنیایِ عجیبِهستند پیرامونش درهمشکست و بارِ دیگر خودتشکیل را زیرِ آسمانِ توفانیِ شهرِ جاودان یافت.
روبهروی سرگردانِ نفرینشده ایستاده بود.
حالا که منبعِ قدرتش نابود شده بود، شبحِکنترلکنندهٔ شوم بسیار ضعیف به نظر میرسید. در همیننمیشدند حال، جت خود را قدرتمندتر از همیشه حس میکرد.
پس داسش را فرودآسمان آورد و دشمنش راواقعاً از هستی ساقط کرد.
اینگونه بود که افسانهٔفهمید هولناکِ سرگردانِ نفرینشده وپهناورِ کشتیِ هیولاوارش به پایان رسید.
و اینگونه بود که فصلیمیراند تازه به افسانهٔ باشکوهِ دروگرِتایرنت روح جت نیز افزوده شد.