چپتر 2646: فرماندهِ سایه
0باغِ شب اسکله را ترک کرده بود، پس سانی دلیلی نمیدید که نیروهایش را در جزیرهٔ متصلپارک به آن نگه دارد. سپاهِ سایه پس از پاکسازیِ آنجا از جاودانههای پلید، قلمرویی را که پیشترباید فتح کرده بود رها کرد و به سمتِ شمال، بهسوی سه منطقهٔ مجاور از شهرِ جاودان پیشروی کرد.
هر یک از این سه جزیره بزرگتر بود و بافتِ متراکمتری نسبت به جزیرهٔ اسکله داشتبردند — و پلیدهای بیشتری هم در خود جای داده بود. به نظر میرسید جاودانههای ساکنِ آنجازمینِ کمی قویتر باشند و قهرمانانِ بیشتری شبیه به آن ببرِ نقرهایِ نفرتانگیز در میانشان پنهان شده بودند.
یکی از جزیرهها شبیه به منطقهای مسکونی بود، دیگری به محلهای تفریحیحاشیهٔ شباهت داشت که مغازهها و تئاترهای پرجنبوجوش در کوچههای آرامش پراکنده بودند،مقلدِ در حالی که بیشترِ فضای جزیرهٔ آخر را پارکی بینظیر اشغال کرده بود.
درختانِ زیبا در تاریکیِ مهآلود بهآرامی خشخش میکردند و برگهای نقرهایشان در پرتوهای نوری که بهمیدانِ پایین میتابید برق میزد. برکهها و کانالهای پرپیچوخم زیرِ ورطهٔ سیاه و آسمانِ آبگرفتهٔ بالا قرار داشتنددشمنان و تپههای بلند از دلِ منظره سر برآورده و بهسمتِ تفرجگاههای ساختهشده در حاشیهٔ جزیره سرازیر میشدند.
قدیس و ارتشش به محلهٔ تفریحی یورش بردند، کُشنده نیروی جانوریاش را به منطقهٔ مسکونی هدایت کردپارک و مقلدِ شگفتانگیز واردِ پارک شد. هر یک از این سه نیرو با چالشهای خاصِ خود روبهروباید شد که هم ترکیبِ نیروها و هم عوارضِ زمینِ این سه میدانِ نبرد آنها را رقم میزد.
ماهیتِ نبرد مدام در حالِبرآورده تغییر بود و سانی بایدسرازیر بهسرعت خودش را وفق میداد.
سپاهش حالا با شمارِ بسیار بیشتری از دشمنان روبهرو بود، بنابراین برتریِ عددیاش دیگر نقشِ پررنگی نداشت. نفرینِیورش رؤیا هم با سرعتِ کافی میانِ جاودانههای دربند پخش نمیشد، و سانی سایههای کافی برای مهارِ دائمیِ آنها نداشتنبرد — پس مجبور بود دشمنانِ اسیر را مدام آزاد کند، با اینکه میدانست دوباره به او حمله خواهند کرد.
علاوه بر این، آن سه جزیره نه تنها بزرگتر و پرجمعیتتر از جزیرهٔ اول بودند، بلکه به مناطقِ بیشتری از شهرِ جاودان اتصالتغییر داشتند؛ به این معنی که همین حالا هم پلیدهای جدیدِ بسیاری از روی شکافهای عریضی که آنها را از هم جدا میکرد، به اینپخش سمت سرازیر میشدند. بدتر از آن، فقط از سمتِ شمال نمیآمدند، بلکه نیروهای سانی را در جزایرِ مسکونی و تفریحی از جناحین تهدید میکردند.
اوضاع برای سپاهِسرازیر سایه چندان خوبارتشش به نظر نمیرسید...
با این حال،دلِ مهمترین تغییر در ضربآهنگِتفرجگاههای نبرد، تغییری مثبت بود.
سانی در طولِ نبرد برای جزیرهٔ اسکله متوجهِ آن نشده بود، چونحاشیهٔ نبردی نسبتاً کوتاه بود و در مقیاسی کوچکتر از این سه برخوردِمقلدِ هولناک درگرفته بود، اما حتی جادوی شهرِ جاودان هم قادرِ مطلق نبود.
البته جاودانههای سقوطکردهٔ این جهنمِ غرقشده نابودشدنی نبودند. حتی اگر تکهتکهروبهرو میشدند یا میسوختند و خاکستر میشدند، شهرِ جاودان بدنهای جوانشان را بهتغییر حالتِ بینقصِ اولیه برمیگرداند — بیوقفه، مهم نبود چند بار هلاک میشدند.
با این حال، مدتزمانی که طول میکشید تا جاودانههای شهرِ جاودان زنده شوند، متغیر بود. در ابتدا، تنها چندچالشهای لحظه طول میکشید تا دوباره برخیزند، اما اگر همان پلید بارها کشته میشد، این زمان رفتهرفته افزایش مییافت. همینمیداد حالا هم برخی از جاودانههایی که سپاهِ سایه روی پلها با آنها جنگیده بود، دقایقِ متمادی مرده باقی میماندند.
باز هم با سایههای خاموشِ سپاهِ سایه قابلقیاس نبود، چون بازگشتِ قدرتمندترینِقدیس آنها به میدانِ نبرد روزها زمان میبُرد. با این حال، پویاییِ کاملاًپارک جدیدی به نبردِ شهرِ جاودان بخشید و ابزارهای بیشتری در اختیارِ سانی گذاشت.
در نتیجه، انگار نامیراهای سقوطکرده رفتهرفته از سپاهِ سایه پرهیز میکردند؛ نه به اینمیشدند خاطر که از نابودی به دستِ سایهها میترسیدند، بلکه از این میترسیدند که بیشنیرو از حد مرده بمانند و فرصتِ دریدنِ دشمن را به کسِ دیگری واگذار کنند.
از این رو، شدتِ نبرد تا حدودی فروکش کرد وخاصِ با کشته شدنِ پیاپیِ پلیدهای بیشتر به دستِ سانی وماهیتِ کُند شدنِ روندِ احیایشان، احتمالاً این وضعیت باز هم تغییر میکرد.
در این شرایط، اقتصادِ بیرحمانهٔ نبرد اهمیتی دوچندان یافتهبردند بود و سانی را وادار میکرد تا روی جنبهٔ خاصیچالشهای از جنگ تمرکز کند: استفاده از مهندسیِ محاصره و استحکامات.
مانند ژنرالی که ارتشی را فرماندهی میکند... یا بهتر است بگوییم، یک ژنرالِ واقعی کهیورش ارتشی واقعی را فرماندهی میکند... باید موقعیتهای بهینه را در هر سه جزیره فتح میکرد، نیروهایشعوارضِ را سنگر میگرفت و رفتهرفته از انبوهِ پلیدهای نامیرا میکاست. در آن لحظه، این اولویتش بود.
خوشبختانه، سانی درداشتند زمینهٔ مستحکم کردنِ موقعیتهایمنظره نبرد مزیتِ منحصربهفردی داشت.
در منطقهٔ تفریحی، قدیس و ارتشش با جنگ و درگیری راهِ خود را به سمتِ سازهٔ بزرگی باز کردند که سانی را در خفا بهبهسرعت لرزه میانداخت، چرا که شباهتِ زیادی به کولوسئومِ پادشاهیِ امید داشت. آمفیتئاترِ وسیعی بود که به شکلِ بیضی ساخته شده بود؛ با دیوارهایی سر بهبرای فلک کشیده و طاقهای باز، و صندلیهای مجللِ تماشاگران که به سمتِ مسیرِ پهناوری در دورتادورِ میدان پایین میآمدند... اگر اشتباه نمیکرد، یک هیپودروم بود.
باز بودنِ دیوارهایش باعث میشد دفاع از هیپودرومیورش کارِ دشواری باشد، هرچند اندازهٔ عظیم و شکلِواردِ کلیاش آن را برای ساختِ یک دژ بینقص میکرد.
با سرازیر شدنِ قدیس و جنگجویانش به داخلِ آمفیتئاترِ باستانی، سایههای اطرافش به جنبش درآمدند و بهکُشنده بالا جریان یافتند. درگاههای پهناورِ روی دیوارهای هیپودروم را پُر کردند و سپس جامد شدند و راههاینبرد نفوذ را بستند. همزمان، لایهای از سایههای ظهوریافته دیوارهای سنگی را تقویت کرد و تخریبشان را دشوارتر ساخت.
جانپناههای پهن با سنگرهای برجسته بر فرازِ دیوارها شکلبهسمتِ گرفت و حصاری شیبدار از نیزههای تیز از پایهاشیورش بالا آمد تا نزدیک شدن به آن را دشوارتر کند.
سانی همین حالا هم برای حفظِ زنجیرهای بیشماری که نامیراهای اسیر را در بند کشیده بودند به خودآنها فشار میآورد، پس صرفاً این سایهها را بهطور دائم ظهور بخشید. این کار آنها را بسیار ضعیفتر و شکنندهتردیگر میکرد، اما با قرار دادنِ لایههای متعددی از سایههای ظهوریافته روی یکدیگر، توانست مقاومتِ هیپودروم را بهشدت افزایش دهد.
سانی با به یاد آوردنِ محاصرههای بسیاری که تا به حال در آنهاهدایت شرکت کرده بود، هر تدبیری را که میتوانست در آن زمانِ کوتاه عملیمیدانِ کند به کار بست تا فتحِ آمفیتئاترِ باستانی را تا جای ممکن دشوار سازد.
چیزی نگذشت که دژی تاریک بر فرازِ منطقهٔ تفریحیحاشیهٔ قد علم کرد؛ پوشیده از نیزههای سیاه و بیشمار. قدیسجانوریاش بر فرازِ دیوارهایش ایستاده بود، غرق در ردایی از تاریکی.
اتفاقاتِ مشابهی در جزیرهٔتپههای پارک و جزیرهٔ مسکونی نیزبهسمتِ در حالِ رخ دادن بود...